بمؤثر باشند بالضرورة و نقل كلام در مؤثر اينها مينمائيم .
پس ميگوئيم كه اگر مؤثر اينها واجب الوجود باشند مطلوب ثابت شود و اگر آن نيز ممكن باشد محتاج باشد بمؤثر آنگاه نقل كلام ميكنيم در مؤثر او پس اگر مؤثر او همان مؤثر اول باشد دور لازم آيد و اگر چيزى ديگر باشد نقل كلام در آن ميكنيم و همچنين تا آنكه منتهى شود بواجب الوجود و اگر منتهى نشد تسلسل لازم آيد و به اين تقرير دور و تسلسل و كيفيت لزوم آنها معلوم شد .
و اما بيان امر دوم كه وجه بطلان دور و تسلسل باشد پس بدين نحو تقرير مىشود .
اما دور پس آن عبارتست از اينكه امرى متوقف باشد بر چيزى كه آنچيز متوقف است بر آن امر چنانچه فرض كنيم كه الف متوقفست بر با و با متوقف باشد بر الف و اين بالبداهة باطلست زيرا كه لازم ميآيد از آن كه يكچيز در يكزمان هم موجود باشد و هم معدوم به جهت اينكه اگر الف مثلا متوقف باشد بر باء البته متوقف خواهد بود بر باء و بر هرچه كه متوقف بر آنست و از جمله چيزهائى كه باء متوقفست بر آن همان الف است ، پس لازم آيد كه الف متوقف باشد بر خودش و البته هر چيزى كه متوقف شد بر امرى البته آن امر مقدم خواهد بود بر آنچيز پس لازم ميآيد كه آنچيز مقدم باشد بر نفس خود ، و هر مقدمى وجودش سابق است بر وجود متأخر پس در اين صورت الف موجود باشد پيش از وجود خودش و چون فرض كرديم وجود او را پس در يكزمان هم موجود باشد و هم معدوم و آن محال است .
مترجم گويد : كه براى توضيح اين امر مثالى بياوريم ، حميدى در جمع بين صحيح بخارى و صحيح مسلم روايت مىكند به اين لفظ كه
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 27
مساهمون: العلامة الحلي
ص٢٧