اول آنست كه از وجود آثار استدلال مينمايند بر وجود مؤثر چونكه هر اثرى لابد مؤثرى دارد مانند اينكه چون دود را ديدند حكم ميكنند باينكه آتشى بايد باشد و چون صدائى شنيدند ميدانند كه صاحب صدائى هست ، و به اين دليل اشاره فرموده است خداوند در كلام خود
( ( سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ ) )
يعنى زود است كه بايشان بنمائيم آيات و ادله بر وجود و كمال قدرت خود را كه آفاق عالم و اطراف آسمان و زمين را پر كرده است از آفتاب و ماه و ستارگان و خسوف و كسوف و زلزله و كوهها و درياها و درختان و حيوانات و ساير آنچه كه در آسمان و زمين حادث مىشود و آياتى را كه ظاهر است در نفوس انسانى از گرسنگى و تشنگى و سيرابى و صحت و مرض و فقر و غنى و رضايت و غضب و ترس و ايمنى و غير اينها از تغيير حالات ايشان تا بدانند كه وجود صانع فرد واحد قديم قدير حق است . و باينراه استدلال نمود حضرت ابراهيم عليه السّلام بر خصم خود چونكه استدلال نمود بفرو رفتن ماه و آفتاب و ستارگان ، بر حدوث اينها و وجود صانع قدير ، چون فرو رفتن لازم دارد حركت را و هر متحركى حادث است و هرچه حادث است محتاج است بصانع .
طريق دوم در بيان تقسيم وجود بواجب و ممكن است
طريق دوم آنست كه وجود را قسمت مينمايند بواجب و ممكن تا اينكه به همين تقسيم ثابت مينمايند وجود واجب الوجوديرا كه تمام ممكنات صادر از او باشند و باينطريق اشاره است كلام خداى تعالى
( ( أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ) )
يعنى آيا كفايت نميكند گواه