ايشان .
دوم آنكه اگر براى مردم بازگشتى نباشد هر آينه تكليف نمودن ايشانرا بعبادات و ساير احكام قبيح باشد و چون تكليف قبيح نيست پس وقوع معاد حق باشد بيان ملازمه اينكه تكليف زحمتى است كه در ازاء آن بايد عوضى داده شود چونكه زحمت دادن بدون عوض ظلمست و عوض اينزحمات در زمان تكليف داده نشده و نمىشود پس خانه و محلى ديگر بايد كه در آن محل مزد اينزحمات و اعمال داده شود و اگرنه تكليف ظلم و ستم باشد و ظلم و ستم قبيح است و صدور آن از خداى حكيم محالست .
دليل سوم آنكه برگشتن اجسام بعد از پوسيدن آنها امريست ممكن و مخبر صادق هم خبر داده است بوقوع آن پس حق باشد و البته واقع خواهد شد اما امكان آن پس به جهت اينست كه اجزاء مردهگان قابلست براى اينكه جمع شود و روح در آن دميده شود و اگر قابل نبود هر آينه از اول امر نيز بدن مركب نمىشد از آن پس تركيب ابتدائى اقوى دليلست براى امكان وقوع حشر و خداى تعالى عالمست باجزاء هر شخصى و اينكه هريك از اجزاء متفرقه ابدان جزء كدام بدن بوده است چونكه در مبحث صفات ثابت نموديم علم خدا را به تمام معلومات و همچنين قادر است بر اينكه آن اجزاء متفرقه را جمع نموده روح آن را در آن بدمد و آن را بهيئت اول بگرداند چونكه در مبحث قدرت باثبات درآمديم قدرت خدا را بر تمام ممكنات پس ثابت شد اينكه بازگشت اجسام به حالت اوليه خود كه در دار دنيا داشتهاند امريست ممكن و اما اينكه مخبر صادق به آن خبر داده است پس در اخبار متواتره ثابت است كه
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 212
مساهمون: العلامة الحلي
ص٢١٢