تا آخر عمر طرفة العينى غير خدا را عبادت ننمود و مال خود را در راه خدا انفاق نمود بحديكه سورهء هل اتى در شأن او نازل شده و هزار بندهء از كد يمين خود آزاد نمود و هرشبى هزار ركعت نماز ميكرد و صبر او بر دست تنگى و زهد او در دنيا ضربالمثل است و اذيتهائيكه او كشيد از مردم چه در زمان حيوة رسولخدا صلى اللّه عليه و إله و چه بعد از رحلت آنحضرت بر هيچكس مخفى و پوشيده نيست و هرگز از جنگ و جهاد فرار نكرد و هيچوقت تخلف از وعد و عهد خود نكرد تا آنكه آيهء
( ( مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ ) )
در شأن او نازل شد و چون اين اوصاف در آن جناب بر نحو اكمل جمع باشد و شريكى نداشته باشد از كسانى كه ادعاء امامت بر آنها شده است پس هم خود او امام باشد و همين است مطلوب ما .
دليل پنجم آنست كه آنحضرت ادعاء امامت فرمود و معجزه نيز بر دست او ظاهر شد و هركس كه ادعاء امامت كند و معجزه بر دست او جارى شود امام باشد اما ادعاء امامت او پس ظاهر است و حكايت فرمايشات آنحضرت و شكايت او از دست خصماء و خصومت او با مدعيان در كتب سير و تواريخ مشهور است على آنكه چون ديد كه كسى يارى نميكند او را در خانه نشست و مشغول بجمعآورى قرآن شد و چون او را به جهت بيعت طلبيدند امتناع فرمود تا آنكه در خانهء او را آتش زدند و او را بجبر و قهر بيرون كشيدند و بس است در اثبات اين مدعا خطبهء شقشقيه كه منتسب است بآنجناب و در نهج البلاغه مذكور است .
و اما ظهور معجزه بر دست آنحضرت پس زياده از آنست كه اين رساله گنجايش داشته باشد مانند كندن دروازهء خيبر و مكالمه نمودن با اژدها بر منبر كوفه و برداشتن سنگ بزرگى كه بر سر چاهى افتاده بود و