برد و بعد از خطبهء طولانى و تهديد مردم از مخالفت امر خدا و رسول و ترغيب ايشان باطاعت اوامر الهى اين سؤال را از ايشان بنمايد و از ايشان اقرار بگيرد بر اولى به تصرف بودن خود و دست على را گرفته او را بلند كند بنحويكه تمام مردم او را ببينند آنگاه بفرمايد ايمردم بدانيد كه هركس را كه من همسايهء اويم على نيز همسايهء او است يا هركسرا كه من آزاد كردهام على نيز آزاد كرده است يا هركس كه من پسر عم اويم على نيز پسر عم او است و يا هركس كه من ياور اويم على نيز ياور او است و غير از اين از معانى مولى چنانچه گذشت و به اين نيز اكتفا نكند بلكه خدا را هم بر اداء اين رسالت شاهد بگيرد و واضح است كه اين فعل اگر از عاقلى صادر شود او را نسبت بجنون و سفاهت دهند و از مانند حضرت خاتم المرسلين كه تمام اقوال و افعال او بامر خدا و وحى او است محال باشد پس منحصر شده معنى آن در اولى به تصرف و چون ثابت شد اولى به تصرف بودن او در نفس ما از خود ما پس هم او امام باشد و مطلوب ما ثابت شود .
دليل سوم خبريست كه بطرق متواتره وارد شده است كه حضرت رسول فرمود بعلى عليه السّلام ( ( انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى ) ) يعنى منزلهء تو نسبت به من مانند منزلهء هارون است نسبت بموسى عليه السّلام مگر در نبوت كه بعد از من پيغمبرى نيست و حضرت رسول تمام مراتب هارون را كه نسبت بموسى داشت براى آن جناب ثابت فرمود و از آن جمله نبوترا مستثنى فرمود و از جملهء منزلهء هارون از موسى اين بود كه هارون خليفهء موسى بود اگرچه قبل از موسى وفات نمود و على بعد از رسولخدا صلى اللّه عليه و إله مدتى در دار دنيا زندگانى فرمود پس خليفهء آنحضرت
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 199
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٩٩