و فتواهاى عجيبهء آنحضرت مشهور و در مواضع خود مذكور است از آن جمله آنست كه شخصى بندهء خود را غل نموده قسم ياد كرد كه آن قيد را از پاى او نگشايد مگر اينكه هموزن آنقيد نقره تصدق كند پس حل اين مشكل را از حلال المشاكل خواستند آنحضرت امر فرمود تا ظرف آبى حاضر نموده پاى غلام را با آن قيد در آب گذاشته حد آب را نشان كردند آنگاه قيد را از آب دور كرده امر فرمود تا برادهء آهن در آب ريختند تا آب بلند شد و به حد اول رسيد پس فرمود به صاحب غلام كه هموزن اين برادهء آهن نقره تصدق كن .
و ديگر آنكه دو نفر حاضر شدند به خدمت آنحضرت پس يكى عرض كرد كه بمرافقت اين شخص براهى ميرفتيم و مرا پنج قرص نان بود و او را سه قرص پس شخصى بر ما وارد شد و آن هشت قرص نان را ما هر سه نفر خورديم و آنشخص هشت درهم بما داده برفت اكنون سه درهم از آن را به صاحب سه قرص مىدهم راضى نميشود و نصف را ميخواهد حضرت امر باصلاح فرمودند صاحب سه قرص قبول ننمود مگر آنكه حكم به حق شود پس حضرت فرمودند اگر چنين است كه راضى نميشوى مگر به حق پس يكدرهم از آن تست و هفت درهم براى كسى كه صاحب پنج قرصه است چون سبب را پرسيدند فرمود كه هشت قرص نان بيست و چهار ثلث است و چون بر سه نفر قسمت شود هريك هشت ثلث رسد پس صاحب سه قرص كه داراى نه ثلث است هشت ثلث نان خود را خورده است و يكثلث ديگر را آنشخص سوم خورده است پس مستحق يكدرهم باشد و صاحب پنج قرص صاحب پانزده ثلث است هشت ثلث آن را خود خورده و هفت ثلث ديگر را آنشخص سوم خورده پس مستحق هفت درهم
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 192
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٩٢