مترجم گويد : كه ظاهر اينستكه محتاج به اين قيد نباشد زيرا كه اطلاق امام بر رسول نيز مىشود يعنى امامت با نبوت در يكنفر ممكن است جمعشدنش چنانچه در قضيهء ابراهيم عليه السّلام است كه خدا ميفرمايد به او
( ( إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً ) )
يعنى من قرار دادهام ترا امام براى مردم ولى ملازمه از طرف امام نيست كه هر امامى منصب نبوت هم داشته باشد پس باعتبار رياست عامهء امام باشد و چون خصايص و صفات نبوت در او نيست از اينجهت نبى نباشد .
شارح گويد : چون اينمطالب را دانستى پس بدانكه مردم اختلاف نمودهاند در اينكه نصب امام واجب است بر خدا يا نه پس خوارج قائل شدهاند بعدم وجوب آن مطلقا و اشاعره قائل بوجوب آن شدهاند و دليل آن را منحصر در اخبار دانستهاند و معتزله قائل بوجوب آن شدهاند به حكم عقل و طايفهء اماميه آن را بدليل عقلى و نقلى واجب دانند بر خدا و همين است قول حق و دليل بر حقيقت اين قول آنست كه نصب امام لطفست مانند نبوت و هر لطفى واجب است بر خداى تعالى پس نتيجه دهد كه امامت واجب است بر خدا اما وجوب لطف بر خدا پس در سابق معلوم شد .
و اما لطف بودن نصب امام پس به جهت اينستكه لطف چنانچه ذكر شد آنچيزيست كه نزديك كند بنده را بسوى طاعت و دور نمايد او را از معصيت و اينمعنى در امامت موجود است بيان آن اينكه كسى كه از حالات اهل زمان مطلع باشد و قواعد سياست و تدبير امور خلق را بتجربت فهميده باشد بالبداهة ميداند كه اگر از براى مردم رئيسى باشد راهنما كه در ميان ايشان باشد و مردم مطيع و منقاد او باشند و او ستمكارانرا از ستم بازدارد و گردنكشانرا از گردنكشى نگاه دارد و داد مظلومان را از