ظالمان بستاند و با وجود اينها مردم را مجبور كند بر عمل نمودن بر طبق قوانين عقليه و بجا آوردن وظايف دينيه و منع نمايد ايشانرا از كارهاى فاسديكه سبب اختلال نظم امور معاش ايشان مىشود و از قبايحى كه موجب و بال و هلاك در معاد ايشان ميگردد بنحويكه هركسى بترسد از مؤاخذه بر اعمال شنيعه و بدينسبب اقدام ننمايد بر آنها البته در اين صورت نزديكتر بصلاح و دور تر از فساد خواهند بود مانند سلاطين و حكام كه غالب مردم از ترس و مؤاخذهء ايشان مرتكب بسيارى از قبايح كه موجب اختلال در نظم معاش نوعست نميشوند مانند دزدى و خونريزى و اذيت بر يكديگر و نهب اموال و هتك اعراض و غرض ما از لطف جز اين نيست يعنى پس ثابت شد لطف بودن وجود امام .
و بايد دانست كه هر دليلى كه دلالت دارد بر وجود نصب نبى دلالت نيز دارد بر وجوب نصب امام زيرا كه امامت خلافت و جانشينى نبى است و فرقى كه هست اينست كه نبى وحى الهى به او ميرسد بدون واسطهء بشر و امام وحى ميرسد به او بواسطهء پيغمبر و همچنانكه بعث نبى بر خداى تعالى واجبست بمقتضاى حكمت همچنين نصب امام هم بمقتضاى حكمت واجب باشد .
و اما كسانى كه نصب امام را بر خلق واجب ميدانند گفتهاند كه واجب است بر مردم اينكه رئيسى براى خود قرار دهند تا اينكه ضررها را از ايشان دفع كند و دفع ضرر از خود واجبست پس نصب رئيس واجب باشد .
و جوابش آنست كه ما نزاعى نداريم در اينكه وجود امام دفع ضرر مىكند و نه در اينكه دفع ضرر واجبست بلكه نزاع در اينستكه اختيار
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 177
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٧٧