شرع كه وظيفهء امام است و در يكنفر مجتمع بود چونكه معجزهء پيغمبر سابق باقى نميماند و وحى نازل بر او هم بموت او منقطع مىشود پس لازم بود كه پيغمبرى ديگر مبعوث شود و با او وحى و معجزه باشد و در شريعت ما از يكديگر جدا شدند .
پس نبوت دايمى براى محمّد صلى اللّه عليه و إله مقرر شد و معجزهء باقى تا ابد و كتابى كه بوحى بر آن جناب نازلشد مخصوص بآنحضرت گشت و منصب حفظ شريعت در اوصياء آن جناب مقرر شد تا روز قيامت و ايشان احكام را از كتاب خدا استنباط مينمايند و محتاج نيستند بوحى ابتدائى كه از لوازم نبوتست و شايد در اينحديث نيز اشاره به اين مطلب شده باشد كه فرمود كه من و على يكنور بوديم تا آنكه در صلب عبد المطلب از يكديگر جدا شديم پس پيغمبرى و رسالت در من قرار گرفت و امامت و وصايت در على مقرر شد و هم فرمود بعلى عليه السّلام يا على نسبت تو به من بمنزلهء نسبت هارونست بموسى مگر آنكه پيغمبرى بعد از من نخواهد بود تمام شد آنچه مقصود از جواب بود در رد اينسؤالات .
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 173
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٧٣