تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
در زمان بين زمان موسى و عيسى از بنى اسرائيل مبعوث شدند به جهت حفظ شريعت موسى با اينكه افضل نبودند از موسى و همچنين پيغمبرانى كه مبعوث شدند بعد از عيسى به جهت حفظ شريعت او مانند حواريين پس چرا جايز نباشد كه بعد از محمّد نيز پيغمبرانى مبعوث شوند براى حفظ شريعت او و افضل نباشد از او پس باشرفيت اينشريعت خاتميت ثابت نشود بلكه بثبوت اشرفيت محمّد نيز خاتم بودن او ثابت نگردد و همچنين ثابت شدن بقاء شريعت او تا روز قيامت دليل بر ختم رسالت به او نشود و جوابش آنست كه مقصود اصلى آنست كه پيغمبرى بعد از پيغمبر ما نخواهد آمد كه صاحب شريعت تازه باشد و شريعت او ناسخ اين شريعت باشد و اين مطلب بادلهء گذشته ثابت شد و اما آمدن پيغمبرى به جهت حفظ اينشريعت پس با وجود ائمه معصومين كه اوصياء آنحضرت هستند در ميان امت او و باقى بودن كتاب خدا كه داراى تمام حوائج است ديگر احتياجى ببعث پيغمبر حافظ نخواهد بود . اگر بگوئى كه پس چرا در امم سابقه اكتفاء باوصياء نشد و سنت الهى جارى شد بر بعثت انبياء به جهت حفظ شريعت انبيائى كه پيش از ايشان بوده‌اند و در اين امت اكتفاء شده است بنصب اوصياء و فرق اين امت با امتهاى سابقه چيست ؟ پس جوابش آنست كه شايد سر اين امر همان فرق بين خاتم بودن و خاتم نبودن باشد توضيح اينمطلب آنست كه تبليغ احكام الهى ببندگان چه ابتداء و چه از بابت حفظ شرع متوقفست بر دو چيز يكى آنست كه از جانب خدا وحى صادر شود بسوى پيغمبر تا او برساند ببندگان و دوم آنست كه معجزه بر دست رسول جارى شود كه تصديق كند او را در دعوى