يا اينستكه تكذيب مينمايد پيغمبر ما را يا تصديق مينمايد پس اگر تكذيب كند او را كافر باشد چونكه تكذيب نموده است پيغمبريرا كه پيغمبرى او بمعجزه باقيه ثابت شده است و معقول نيست نبوت كافر و اگر تصديق كند نبوت او را لازم ميآيد كه تناقض گفته باشد در ادعاء نمودن نبوت خود را بعد از او چونكه او خبر داده است باينكه پيغمبرى بعد از او نخواهد بود پس تصديق نمودن او جمع نميشود با ادعاء نبوت .
هفتم آنكه اگر بعد از پيغمبر ما پيغمبرى بود هر آينه پيغمبر ما بشارت ميداد امت خود را بآمدن او چنانچه موسى و عيسى بشارت دادند امت خود را بنبوت پيغمبر ما زيرا كه اين اخبار و بشارت لطف است و مقربست بندگانرا بسوى طاعت و دور مينمايد ايشانرا از معصيت و فعل لطف واجبست بر خدا بدليل حكمت و ترك آن قبيح است و صدور آن از خداوند حكيم محالست و چون لازم آن باطل است باتفاق زيرا كه پيغمبر ما خبر نداده است بآمدن پيغمبرى بعد از او بلكه تصريح نموده است بعدم آن پس ملزوم آنكه آمدن پيغمبرى بعد از او است باطل خواهد بود .
خاتمه در بيان دفع بعض از شبهات است كه شايد كسى از روى جهالت و نادانى بر ادلهء كه ما اقامه نموديم وارد آورد از آن جمله اينكه غرض سائل اقامهء دليل عقلى است بر اينچهار امريكه ذكر شد و اين وجوهى كه بيان نمودى بازگشت اكثر آن بنقل است پس جواب تو مطابق با سؤال نخواهد بود و جوابش در مبحث نبوت گذشت و محصلش آنست كه از اينكه بعض از مقدمات دليل موقوف بر نقل باشد لازم نميآيد كه دليل از عقلى بودن خارج شود زيرا كه دليل عقلى آن دليلى را گويند
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٦٩