باطل فرموده و خبر داده است از كذب او بر زبان پيغمبر صادق امين خود كه فرمود پيغمبرى بعد از من نيست و در قرآن مجيد هم تقرير نموده آن را كه فرموده و خاتم النبيين و باينكلام دانستيم كه هركس بعد از آنحضرت ادعاء نبوت كند دروغگو باشد و اگر خارقعادتى هم اظهار نمايد سحر باشد نه معجزه و باينمطلب راه آوردن شريعتى ديگر بسته باشد زيرا كه شريعت بدون نبى نرسد و نبوت منفك از معجزه نشود و چون آوردن معجزه ممكن نباشد پس آمدن نبى و تشريع شرعى ديگر نيز ممكن نباشد و چون زمانى خالى از تكليف نخواهد بود پس لامحاله همين شرع باقى خواهد بود و منسوخ نشود به حكم عقل قطعى و همين است مطلوب .
سوم اينكه بمقتضاى دليل لطف بايد هر پيغمبر سابقى خبر دهد از آمدن پيغمبريكه بعد از او خواهد آمد چونكه سبب مىشود براى نزديك شدن ايشان بطاعت و دورى ايشان از معصيت و فعل لطف واجبست بر خداى تعالى چنانچه در سابق دانستى و سنت الهى در امم سابقه نيز بر اين امر جارى بوده است چنانچه در تورية خبر داده است از آمدن پيغمبرى از برادران بنى اسرائيل يعنى از اولاد اسمعيل و خبر داده است عيسى عليه السّلام از آمدن فارقليطا و آن تفسير شده است بپيغمبر ما و اگر بعد از شريعت ما شريعتى بود و بعد از پيغمبر ما پيغمبرى بود هر آينه خداوند خبر ميداد بآمدن او و پيغمبر ما هم بشارت ميداد امت خود را بآمدن او و ما را امر ميفرمود بايمان به او و تصديق نمودن به او و چون خبرى نرسيده است بلكه بر خلاف آن نص وارد گشته پس ثابت مىشود باقى بودن اينشرع تا روز قيامت و منسوخ نشدن آن در زمان بقاء تكليف و همين است مطلوب
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 165
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٦٥