پس طفل در اول امرش كارى از او نميخواهند مگر آنكه خط را بتواند بخواند و حروف ابجد را بشناسد و از معلم او هم به غير از اينمقدار علم مطلوب نيست كه خط را بشناسد و بتواند تعليم دهد پس چون طفل از تحصيل اينمرتبه فارغ شد و خط را شناخت و حروف را ياد گرفت آنگاه محتاج مىشود باينكه مواد لغت را ياد گيرد و از معلم او هم همينمقدار از علم مطلوبست پس چون طفل از تحصيل اينمرتبه نيز فارغ شد محتاج مىشود بشناختن قواعد علم اشتقاق و صرفونحو و از معلم او هم همين مقدار از علم كفايت مىشود و همچنين آنچه كه طفل ترقى كند در مرتبهء علم مرتبهء معلم او نيز بالا ميرود و معلوم است كه مرتبهء علم بعد اشرفست از مرتبهء علم سابق و همچنين معلم علم لاحق اشرفست از معلم علم سابق پس اگر پدر معين نمايد براى تعليم طفل خود در اول مرتبه معلم مرتبهء دوم را يا بالعكس هر آينه خارج باشد از قانون عقلى و در صورت اول حق معلم را ضايع كرده باشد و در صورت دوم حق متعلم را و اينمطلب در كمال وضوحست و انكار نميكند آن را مگر مكابر .
و چون اينمقدمه را دانستى پس ميگوئيم كه خداوند پيغمبرانى فرستاده است بسوى خلق و از براى هريك دينى و شريعتى قرار داده است چنانچه خصم نيز در سؤال خود تسليم نموده است آن را و در مقدمه دانستى كه مقصود از بعث رسل تكميل مراتب انسانست و هم دانستى كه معلم لاحق اشرفست از سابق پس معلوم شد كه هر پيغمبريكه بعد مىآيد اشرف خواهد بود از پيغمبر سابق و تعليم او اشرفست از سابق و مراد بشرف در اينمقام زيادى مال و جمال و عشيره نيست بلكه مراد آنست كه داراى صفات و اخلاق حسنه است و داراى علوم نافعهايست كه خدا او را فرستاده
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٥٢