ميافتد و اعتبار او از دلها ساقط مىشود و خلق به او اعتناء نخواهند نمود و مقصود آنست كه مردم پيروى كنند او را و به او بگروند و اين امور مخالف با مقصود است .
شارح گويد : چونكه مطلوب از خلايق آنست كه مطيع و منقاد پيغمبر باشند بر نحو اتم و در هيچ امرى از امور مخالفت ننمايند او را و دلها بسوى او متوجه شود ، پس واجب است كه متصف باشد بصفات حسنه از كمال عقل و تيزهوشى و زيركى و دانائى و سهو نكردن و قوت رأى و خوش فهمى و بزرگى و فرمانروائى و دليرى و كارگذارى و اقدام بر كارهائى كه مردم عاجزند از آن و داراى عفو و شجاعت و جوانمردى و گذشت و بخشندگى و همت و كرامت و غيرت و مهربانى و دليرى و بخشايش و فروتنى و مدارائى بودن و امثال اينها از صفات حسنه .
و واجبست كه منزه باشد از صفات رذيله و چيزهائى كه سبب تنفر و گريختن مردم مىشود از او و آنچيزى كه سبب نفرت مردم مىشود يا از چيزهائيست كه در او نيست ولى به او نسبت است مانند پستى و فرومايگى پدران و بدكارى مادران و يا از اموريست كه در خود انسانست پس يا در احوال او است مانند چيز خوردن يا در سر راه نشستن با فرومايگان و جولا يا حجامت كن و يا جارو بكش يا كناس بودن و امثال اينها از كارهاى پستفطرتان و يا در اخلاق او است مانند كينهجو و نادان و حسود و سخت دل و سختگير و بخيل و سخترو و حريص بر دنيا و مايل به آن بودن و مراعات اهل دنيا نمودن و مدارائى نمودن با ايشان در اوامر خدا و غير اينها از صفات رذيله و يا در طبيعت او است مانند پيسى و خوره داشتن و ديوانگى و گنگى و بيفهمى و ابنه كه خارش است مقعده و نحو اينها از امراضى كه
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٤٩