مصنف گويد : مبحث دوم در اينست كه بايد پيغمبر معصوم باشد و عصمت لطف پنهانيست كه از جانب خدا شامل حال مكلف مىشود و اثر آن اينستكه با اينكه مكلف قدرت بر ترك طاعت و فعل معصيت دارد با وجود آن هرگز خطا از او صادر نميشود بلكه ميل به آن هم نميكند اينكه خداى تعالى قدرت را از او سلب مينمايد و دليل بر وجوب عصمت نبى آنست كه اگر معصوم نباشد بكلام او وثوق اعتماد حاصل نشود پس فايده از بعثت او منتفى شود و آن محالست .
شارح گويد : بدانكه معصوم شريكست با غيرمعصوم در آن لطفى كه نزديك مىكند بنده را بطاعت خدا چنانچه در سابق گذشت و علاوه بر آن خبرى ديگر نيز زياده بر آن براى او حاصلست بسبب ملكهء نفسانيهء قدسيه كه بسبب لطف در او حاصل مىشود كه با وجود آن ملكه اختيار نميكند ترك طاعت و فعل معصيت را با آنكه قدرت بر آن دارد .
و بعضى گمان كردهاند كه معصوم قادر نيست بر فعل معصيت و اين باطلست زيرا كه اگر قادر نباشد مستوجب مدح نگردد بر ترك آن و از اينجهت عنين را كه قادر بر زبانيست مدح نميكنند بر ترك زنا و چون اينمطلب معلوم شد پس بدانكه مردم اختلاف كردهاند در عصمت پيغمبران پس خوارج صدور هر گناهى را برايشان جايز دانستهاند حتى كفر را زيرا كه در نزد ايشان هر گناهى كفر است و حشويه اقدام بر گناهان كبيره را بر ايشان جايز دانستهاند چه سهوا و چه عمدا و بعضى از ايشان از عمد كباير منع كردهاند ولى فعل آن را سهوا جايز دانستهاند و صغاير را مطلقا تجويز كردهاند چه سهوا و چه عمدا و اشاعره كباير را عمدا و سهوا ممنوع دانستهاند و صغاير را سهوا تجويز نمودهاند و اماميه عصمت را از تمامى
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٤٤