غير اهل آنملت پس يهودان و عيسويان بكدام دليل مىتوانند اثبات نمايند معجزات عيسى عليه السّلام و موسى عليه السّلام را با آنكه اثرى از آنها باقى نمانده و حال آنكه قرآن مجيد كه اعظم معجزاتست تا روز قيامت باقيست .
فايدهء دوم بعضى از داعيان فرقهء ضالهء بابيه به جهت اصلاح مفاسد رؤساى خود گفتهاند كه معجزه مصدق رسالت نيست زيرا كه اظهار خارقعادت نمودن ربطى بنبوت و رسالت ندارد و مانند اين ميماند كه كسى ادعاء كند كه من طبيبم و در فن طبابت كامل پس به او بگويند اگر راست ميگوئى و طبيبى بپر به آسمان تا يقين كنيم بطبابت تو و معجزه خواستن از مدعى نبوت همين حال را دارد و اين سخن را براى اين ميگويند كه چون از رئيس ايشان معجزه خواهند و ايشان عاجز مانند از آن رفع ايراد از ايشان باينكلام بشود و شخص عاقل صاحب شعور به اين سخنان فريب نميخورند و ميداند كه فرقست ميان ادعاء نبوت و معجزه خواستن و ميان ادعاء طبابت و خواهش پريدن نمودن زيرا كه پريدن از لوازم كمال طب نيست تا آنكه مصداق آن شود .
و اما اظهار معجزه پس از لوازم رسالتست زيرا كه مدعى رسالت ادعاء مينمايد كه كسى او را فرستاده است كه قادر است بر تمام كارها و هركارى را كه خواسته باشد بكند ميتواند بكند و چون مدعى رسالت احكامى را براى مردم آورده است و ايشانرا ميخواهد به اين ادعاء الزام نمايد بر عمل به آن احكام پس مردم را ميرسد كه بگويند به او كه اگر راست ميگوئى و از نزد چنين كسى آمدهء پس كاريرا براى ما بكن كه نميتواند آن كار را غير از او بكند تا بدانيم كه راست ميگوئى و از نزد او آمدهء و بمحض اينكه هركس مدعى نبوت شد نميتوان تصديق قول او نمود
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٤٢