بر نقل باشد سبب نميشود براى اينكه دليل از عقلى بودن خارج شود مانند اينكه استدلال مىشود بر حدوث عالم باينكه متغير است و هر متغيرى حادث است و اينرا دليل عقلى دانند با اينكه ثبوت تغير براى اجزاء عالم متوقفست بر احساس جسم بودن يا جسمانى بودن آنها و احساس از وظيفهء عقل نيست بلكه از وظيفهء حواس ظاهره است و سببش آنست كه در دليل عقلى شرطست كه مقدمات آن از بديهيات باشد و بديهيات را بر شش قسم دانند اول اولياتست دوم تجربيات است سوم مؤثراتست چهارم مشاهدات است پنجم فطرياتست ششم حدسيات است و دليلى كه مركبست از اينها دليلى است قطعى عقلى با آنكه متواترات نقلى هستند و مشاهدات مدرك آنها حواس ظاهره است .
و در مقام اثبات نبوت خاصه صغراى دليل كه مقدمهء اولست بتواتر ثابت شده است و آن ادعاء نبوت نمودن حضرت خاتم الانبياء صلى اللّه عليه و إله و اظهار معجزات نمودن آنجنابست ، و مقدمهء دوم كه كبرى باشد آنست كه هركس چنين كارى از او صادر شود راستگو خواهد بود در ادعاء خود بدليلى كه در سابق گذشت پس نتيجهء آن در دليل عقلى آن باشد كه آن حضرت پيغمبر است و اگر كسى شبهه كند در تواتر باينكه صدور معجزات از آنحضرت در نزد مسلمانان بتواتر ثابت شده است نه در نزد غير ايشان و تواتر مسلمين حجت نيست براى غير ايشان پس جوابش آنست كه اولا در سابق دانستى كه تواتر اتفاق جمعيست بر اخبار از امرى محسوس بنحويكه احتمال تواطى بر آن داده نشود بسبب كثرت خبردهندگان و چنين خبرى افادهء قطع مينمايد از هركس باشد و براى هركس باشد و ثانيا اگر بنا باشد كه تواتر در نزد قومى و اهل ملتى افادهء قطع نكند براى
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 141
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٤١