هند قائل نيستند بحسن نبوت و گويند كه آنچه پيغمبر آورد اگر مخالف با عقل باشد متابعت آن نشايد - و اگر موافق با عقل باشد پس عقل كفايت مىكند از آن : و اشاعره آن را واجب ندانند چونكه هيچ چيز را بر خدا واجب ندانند .
و دليل بر وجوب آن اينستكه چون مقصود اصلى از آفرينش خلق مصلحتيست كه به خود ايشان برميگردد : پس ايشان را نزديك كردن به آنچه صلاح ايشان در آن است و منع نمودن ايشانرا از آنچه فساد ايشان در آنست بمقتضاى حكمت واجب باشد ، و اين صلاح و فساد يا در امورات دنيويه است كه نظم معاش ايشان بسته به آنست - و يا در امور اخرويه است كه درك ثواب و نجات از عذاب متوقف برآنست .
اما آنچه راجع است بدنياى ايشان و نظم معاش ايشان متوقف بر آنست پس تقريب آن بدين نحو است ، كه انسان مدنى الطبع است و نميتواند به تنهائى زندگانى نمايد مانند بهايم و وحوش ، و ناچار است از اينكه با بنى نوع خود اجتماع نمايد - چون محتاج است بلوازم بسيار از خوراكى و پوشاكى و ترتيب مسكن و ساير اشياء و يكنفر به تنهائى نميتواند اسباب لازمهء در معاش خود را فراهم آورد ، بلكه هريك محتاج بديگريست در ترتيب امور معاش خود ، پس لازم است كه با يكديگر اجتماع نمايند و اعانت كنند يكديگر را در تحصيل اسباب لازمه - و هركس بكارى و حرفتى مشغول گردد ، پس طايفهء بزراعت - و جمعى بتجارت - و پارهء بجولاهى - و بعضى بآهنگرى - و برخى ببنائى و نجارى و خبازى و طباخى و امثال اينها ، تا آنكه امورات و لوازم معاش هريك فراهم آيد .
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 130
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٣٠