او باشد چون المى كه از خداوند ببندگان ميرسد .
سوم آنكه موجب دفع ضرر زياده بر الم باشد چون دوا نوشيدن مريض .
چهارم آنكه عادت و رسم بر آن جارى شده باشد چون سوختن كسى كه در آتش افتد .
پنجم آنكه مشتمل باشد بر دفع شر از خود چون كشتن كسى كه خواهد ترا بكشد ، و اين آلامى كه مشتمل بر حسن است گاهى صادر مىشود از خدا و گاهى از خلق .
اما آنچه از خداى تعالى صادر ميگردد بر وجه نفع پس در آن دو امر واجب است :
يكى آنكه در مقابل آن الم عوضى عطا نمايد و اگرنه ستم كرده باشد و خداوند منزهست از ستم ، و بايد آن عوض زياده بر آن الم باشد تا به حدى كه راضى باشد بآنعوض در مقابل آن الم ، چونكه ما ميبينيم كه اگر كسى را اذيت رسانند به شرط اينكه به او عوض دهند در مقابل آن اذيت - پس اگر آن عوض زياده نباشد بر آن اذيت عقلا حكم كنند بقبح آن اذيت و آن را ستم دانند و عبث و لغو شمارند .
امر دوم آنكه آن الم مشتمل باشد بر لطف - يا از براى خود اذيتكشنده مانند المى كه بر مكلف وارد مىشود ، چونكه سبب مىشود براى توجه و بازگشت او بسوى خداى تعالى ، يا لطف از براى ديگرى باشد چون المى كه وارد مىشود بر غيرمكلف - تا آنكه مكلف از آن عبرت گيرد و توجه به حق نمايد و از عصيان دورى كند ، و اگر مشتمل بر لطف نباشد فعل عبث و بيهوده باشد پس واجب باشد اشتمالش بر لطف تا از عبث بودن خارج شود .
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 125
مساهمون: العلامة الحلي
ص١٢٥