تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
بر خداى تعالى كه بنده را مطلع نمايد بر آن و واجب نمايد آن را بر او ، و گاهست كه لطف نه از فعل خدا است و نه از فعل مكلف بلكه فعل ديگريست مانند تبليغ رسالت انبياء و تعليم اوصياء و حاملين علم ايشان از علماء و راويان اخبار . و دراينصورت شرطست در تكليف اينكه خدا بداند كه آن غير : آن فعل لطفرا از براى مكلف بجا خواهد آورد - زيرا كه اگر بداند كه بجا نخواهد آورد و با وجود اين تكليف كند بنده را نقض غرض شود و نيز شرطست كه خداوند واجب كند بر آنغير كه آنفعل را اداء كند زيرا كه اگر واجب نشود بر او و جايز باشد بر او ترك آن - ممكن است كه ترك كند و نقض غرض شود ، و نيز واجب است كه آنغير را ثواب دهد بر اداء آنفعل زيرا كه زحمت دادن كسى را بجهة اينكه نفعى به ديگرى برسد بدون اينكه فايدهء از براى آنكس داشته باشد قبيحست ، و سبب اينكه گفتيم كه تمام اينكارها واجب است بر خدا - آنست كه اگر واجب نباشد و بجا نياورد نقض غرض خود كرده باشد و آن قبيح است عقلا . و بيان آن بدين‌نحو است كه اگر شخصى كارى از كارها را از كسى بخواهد و بداند كه آنكس آنكار را نخواهد كرد مگر آنكه فلان كار را خود آنشخص بكند از براى آنكس مانند اينكه : زيد عمرو را مهمانى دعوت كند و بداند كه عمرو نخواهد آمد مگر آنكه زيد رقعهء به او بنويسد يا ملاطفتى كند يا كسى را بفرستد - يا خود برود مثلا و مشقتى در اين كارها بر زيد نباشد ، پس اگر زيد از كردن اين كارها ابا كند با وجود اينكه عزم و جزم دارد بر حاضر نمودن عمرو را بمهمانى خود هر آينه نقض غرض خود كرده باشد و آن قبيح است - چونكه او خود ميداند كه عمرو نخواهد آمد مگر باظهار ملاطفت ، پس اگر ملاطفت نكند