تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
آنكار پس دراين‌صورت تكليف‌كننده آنكار را بجا خواهد آورد ، و اگر نكند نقض غرض خود كرده باشد و كارى كه موجب نقض غرض است قبيح است عقلا و از خداوند صادر نشود . شارح گويد : آنچه كه فعل طاعت و ترك معصيت بر آن توقف دارد بر دو قسم است ، يكى آنست كه وجود آن لازم و بدون آن وجود فعل ممكن نيست مانند قدرت بر فعل و آلات و اسباب آن ، و ديگر آنكه وجود فعل متوقف نيست بر آن و چنان نيست كه بدون آن فعل موجود نشود - بلكه مكلف باعتبار آن نزديكتر مىشود بفعل طاعت و دورى از معصيت و اينرا لطف گويند ، و اينكه مصنف فرموده در تعريف لطف كه نصيبى براى آن نباشد در تمكين اشاره به قسم اولست مانند : قدرت مثلا ، زيرا كه آن لطف نيست در فعل بلكه شرطست در ممكن بودن ايجاد آن و بدون آن ممكن نخواهد بود ايجاد فعل ، و اينكه مصنف فرمود كه بدرجهء الجاء نرسد بجهة آنست كه اگر بدرجهء الجاء و ناچارى رسد منافى با تكليف خواهد بود . مترجم گويد : در تكليف افتاده است كه به اختيار باشد يعنى بنده مكلف‌به را بميل خود بجا آورد يا ترك كند ، تا فرمان‌بردارى و نافرمانيش معلوم شود و مستحق ثواب يا عقاب گردد - و اگر مجبور شد بر فعل يا ترك مستحق ثواب و عقاب نخواهد بود . شارح گويد : چون اينمطلب را دانستى پس بدانكه لطف يا از فعل خدا است ، پس واجب است بر او مانند فرستادن پيغمبران و جارى نمودن معجزه بر دست ايشان و تعليم احكام بايشان - و يا از فعل مكلف است مانند پيروى كردن پيغمبران و اوصياء ايشان و نظر نمودن در احكام و ياد گرفتن حلال و حرام و امثال اينها ، و بمقتضاى حكمت واجب است