از تكليف - زيرا كه بسيار گمان مذمت بر فعل قبيح را به جهت برآمدن حاجت خود آسان ميشمارند .
شارح گويد : اين كلام مصنف جوابست از سؤال مقدر كه اگر فرض شود كه كسى بگويد چرا علم باستحقاق مذمت زاجر و مانع نباشد انسان را از ارتكاب قبيح - و همچنين علم به استحقاق مدح داعى نشود بر فعل خوب ، و دراينصورت احتياجى به تكليف نباشد - زيرا كه غرض از تكليف كه اجتناب از قبيح و ارتكاب حسن است بسبب علم به آنها حاصل شود ، پس جوابش آنست كه مصنف بيان نموده باينكه مجرد علم كفايت نميكند از تكليف - زيرا كه بسيار كسان مذمت بر قبيح را سهل شمرده هواى نفسانى خود را پيروى كنند و كام دل برآورند خصوصا اگر دواعى جسميه باشد كه در اغلب مردم غالبست بر دواعى عقليه ، و دراينصورت هواى نفس جلوه ميدهد فعل قبيح را و ديگر اعتنائى بعقل و زجر او نميكند ، پس باز محتاج باشد به تكليف .
مطلب ششم در بيان جهت نيكو بودن تكليف است
مصنف گويد : و جهت نيك بودن تكليف آنست كه بنده را در معرض تحصيل ثواب درميآورد ، و ثواب نفعى است كه از جهت استحقاق بعبد ميرسد و مقارنست با بزرگ داشتن او - و چنين نفعى محال است كه بدون تكليف به كسى داده شود .
شارح گويد : اين نيز جوابست از سؤال مقدر كه بر فرض اگر كسى بگويد كه جهت حسن و نيكوئى تكليف يا حصول عقابست و آن باطلست قطعا - و يا حصول ثوابست و آن نيز باطلست به دو سبب .
اول : آنكه كافرى كه بر كفر خود بميرد مكلفست و حال آنكه