ثوابى براى او حاصل نيست .
دوم : آنكه خداوند قادر است بر اينكه ثواب بدهد ببندگان بدون اينكه تكليف كند ايشانرا - پس فائده در واسطه بودن تكليف براى ثواب نباشد ، پس جوابش از سؤال اول آنست كه سبب نيكوئى تكليف نه دادن ثوابست بلكه بنده را در معرض ثواب درآوردنست - و تعريض ثواب نسبت بمؤمن و كافر يكسانست ، مسلم است كه خداوند قادر است بر دادن ثواب ابتداء به كسى دهد بدون اينكه تكليف كند او را زيرا كه ثواب دادن مشتملست بر بزرگ داشتن بنده ، و بزرگ داشتن كسى را كه استحقاق آن را ندارد قبيح است در نزد عقل - و صدور فعل قبيح از خداى تعالى محالست و اين جوابست از سؤال دوم . و اينكه مصنف فرموده در تعريف ثواب كه آن نفعيست كه از جهت استحقاق باشد و مقارن باشد با بزرگ داشتن ، و پس نفع شامل مىشود ثواب - و تفضل - و عوض - هر سه را ، و چون آن را مقيد نمود باستحقاق پس نفعى كه بعنوان تفضل داده مىشود به او خارج شد و بقيد تعظيم عوض نيز خارج شد .
مبحث پنجم در بيان اينكه لطف بر خدا واجب است
مصنف گويد : مبحث پنجم در اينست كه لطف بر خدا واجبست و لطف چيزيرا گويند كه نزديك كند بنده را بطاعت و دور كند از معصيت و نصيبى براى او در تمكين فاعل بر ايجاد فعل نباشد - و به حدى نباشد كه ناچار كند بنده را بر عمل و دليل بر وجوب لطف آنست كه غرض تكليف كننده حاصل نشود مگر به آن - زيرا كه هركس چيزيرا بخواهد از كسى و بداند كه آنشخص بجا نخواهد آورد آنكار را مگر اينكه تكليفكننده فلان كار را بكند مثالا و مشقتى بر تكليفكننده نباشد در بجا آوردن