تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
و حيوة بمعنى زندگى يا زنده بودن است و چون ذاتى متصف به آن شد او را حى و زنده نامند ، و همچنين ساير صفات - و اين صفات در غير ذات باريتعالى زايد بر ذاتند زيرا كه انفكاك آنها از ذات غير باريتعالى ممكن است ، پس عالمبودن آنها بصفت علمست چون ممكن است تفكيك علم از ذات ايشان ، بلكه آن غير از ذات ايشان است ، و همچنين ساير صفات و اين است مراد بمعانى و احوال كه سلب آن از ذات محل خلاف شده است . شارح گويد : ابو هاشم و اتباع او گويند كه خداى تعالى مساويست ديگران بحسب ذات ، و امتيازيكه هست بين او و بين ساير اشياء در حالتيست كه آن را الوهيت و خدائى نامند ، و اينحالت خدائى چهار حالت را براى خدا ثابت مىكند - و آن قادر بودن - و عالم بودن - و زنده بودن - و موجود بودنست ، و گويند حالت صفتيست براى موجوديكه آن صفت نه موجود است و نه معدوم ، و خداى تعالى باعتبار آن صفت قادريت قادر است ، و باعتبار آنعالميت عالمست و همچنين در ساير صفات و بطلان اين سخن بديهيست - زيرا كه ايشان حال عالمرا نه موجود دانسته‌اند و نه معدوم و حال آنكه واسطه بين وجود و عدم تصور نميشود . و حكماء و محققين از متكلمين گويند : كه خداوند بذات خود قادر است : و بذات خود عالمست : و همچنين در ساير صفات - نه اينست كه اين صفات امرى باشند زايد بر ذات ، و آنچه تصور مىشود زياد بودن آن از اينكه گوئيم ذات داراى علم است - و داراى قدرتست - امورات ساريه ذهنيه‌اند نه آنكه در خارج زايد بر ذات باشند . مترجم گويد : مثل آن مانند نور است كه : روشنى هر چيزى به آن است و روشنى خود نور به خود است ، و اينكه ميگوئيم خدا قادر است مثل
ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 103 | العلامة الحلي / محمد علي حسينى شهرستانى / فاضل مقداد / محسن صدر رضوانى