تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه شرح باب حادى عشر يا جامع شهرستانى ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
عقلى از اينجهت بيان آن را مقدم داشت . پس بدانكه فعل بمعنى كار است و معنى آن بديهى است و حاجة بتعريف ندارد و هر فعلى و كارى از دو قسم خالى نيست زيرا كه يا همان مجرد حدوث است و صفت زايدى در آن نيست - مانند فعلى كه از شخصى كه در خوابست صادر مىشود يا حركتيكه از روى سهو واقع ميگردد يا آنكه علاوه بر حدوث وصف زايدى نيز دارد - و اين صفت زايد يا امرى است كه سبب تنفر طبع مىشود ، پس آن را قبيح گويند ، و يا چيزيست كه سبب تنفر طبع نميشود - و آن نيز بر دو قسمت زيرا كه يا نسبت فعل و ترك آن على السويه است و هيچيك ترجيحى بر ديگرى ندارد ، پس آن فعل را مباح گويند ، و يا اينكه مساوى نيست : و دراين‌صورت اگر ترك آن رجحان داشته باشد پس اگر فعل آن ممنوع باشد آن را حرام نامند ، و اگر فعل آن ممنوع نباشد آن را مكروه گويند ، و اگر فعل آن رجحان داشته باشد - پس از دو قسم خالى نيست يا آنست كه ترك آن ممنوع است پس آن واجب باشد ، و اگر منعى از ترك آن نباشد و آن را مستحب و مندوب نامند . و چون اينمطلب را دانستى پس بدانكه حسن و قبح بسه معنى استعمال مىشود : اول : آنكه حسن گويند و از آن صفت كمال خواهند مثل اينكه گويند علم حسن است يعنى صفت كمالست ، و در مقابل آن قبيح است كه از آن صفت نقص را خواهند مانند جهل . دوم : آنكه حسن گويند و مراد ايشان ملايم طبع باشد مانند اينكه گويند خربزه حسن است يعنى ملايم طبع است ، و در مقابل آن قبيح گويند و مراد منفر طبع باشد مثل اينكه گويند مرض قبيحست