خواهد بود جز عجز او از معارضه و مزاحمت و در سابق گذشت كه ارادهء علم بصلاحت در امريكه اراده شده ، پس آنديگرى عالم بمصلحت آن باشد پس عدم اراده چه معنى دارد ، و اگر عالم نيست خدا نخواهد بود و اين واضح است ، و ثالثا : اين نحو از علم چون مقدم بر خلقست و علت آنست و تابع معلوم نيست ذاتى خواهد بود ، و دراينصورت تقدم در يكى و تأخر در ديگرى معنى ندارد ، پس در مقابل اراده بايد هردو با هم اراده كنند :
و همان اشكالهائيكه گذشت لازم آيد .
صفت ششم يزدان پاك معانى و احوال ندارد
مصنف گويد : ششم از صفات سلبيه نفى معانى و احوالست از ذات باريتعالى ، زيرا كه اگر قدرت و علم در ذات غير ذات باشد و قادر بودن او بسبب قدرت باشد و همچنين عالم بودن او بسبب علم باشد يا غير اينها از صفات : هر آينه محتاج باشد در صفات خود بآنمعنى پس ممكن باشد و آن خلاف فرض است زيرا كه واجبست .
شارح گويد : كه اشاعره را اعتقاد آنست كه خداوند قادر است بسبب قدرت : و عالم است بسبب علم : و زنده است بسبب حيوة : و همچنين ساير صفات كه اتصاف ذات او بآنصفات بسبب معنى آن صفات است ، و اين صفات را معانى قديمه دانند - و آن را زايد بر ذات شمارند - و قيام آن را بذات دانند .
مترجم گويد : كه معنى چون در مقابل ذات استعمال شود مراد مبدء انتزاع اوصاف باشد مثلا علم بمعنى دانش يا دانستن است - و چون ذاتى متصف به آن باشد او را عالم و دانا گويند ، و قدرت بمعنى توانائى يا توانا بودن است و چون ذاتى به آن متصف شد او را قادر و توانا گويند ،