ينكر ذلك أشدّ الانكار ، وحلف أن لا يكلَّم زياد أبدا وقال : هذا زنّى امّه وانتفى من أبيه ، ولا واللَّه ما علمت سميّة رأت أبا سفيان قبل .
الترجمة
از نامه اى كه حضرتش عليه السّلام بزياد بن أبيه نوشت چون به آن حضرت گزارش رسيد كه معاوية به أو نامه اى نوشته وقصد دارد أو را بفريبد وبه برادرى خود پيوندش دهد : من دانستم كه معاوية بتو نامه نوشته است تا دلت را بلغزاند وتصميمت را بگرداند ، از أو در حذر باش ، همانا كه أو شيطانى است كه بمؤمن در آيد از پيش رو واز پشت سر واز سمت راست واز سمت چپ أو از همه سو بادم در آويزد تا أو را غافلگير كند وفريب دهد .
از أبي سفيان در دوران خلافت عمر بن الخطَّاب يك سخن پريشان وبيجائى سر زد كه ناشى از جهش نفس أمّاره بود ويك پرشى بود از پرشهاى شيطان ، با اين سخن بي پرو پا وبيجا نه نسب ثابت مىشود ونه پايه استحقاق ارث وميراثى مىتواند بود ، كسى كه باين سخن چنگ زند چون شتريست بيگانه كه با اشتران بر آبگاهشان در آيد واو را برانند ويا چون ظرفى است كه ببار مركبى بياويزند وهميشه در لرزش واضطراب باشد ، رضي عليه الرحمة گويد : اين كه فرموده است ( الواغل ) آنست كه هجوم برد براي نوشيدن از آب وبيگانه باشد وپيوسته أو را برانند ودور كنند و ( نوط مذبذب ) آن ظرفى است كه شتر سوار به بند زير پاى خود بندد مانند قدحى يا سبوئى يا هر چه بدانها ماند وآن در موقع راندن مركب يا شتاباندن آن پيوسته در لرزش است وزيرورو مىشود .
المختار الرابع والأربعون ومن كتاب له عليه السلام إلى عثمان بن حنيف الأنصاري ، وهو عامله على البصرة ، وقد بلغه أنه دعى إلى وليمة قوم من أهلها فمضى إليها .
الفصل الأول من الكتاب
أمّا بعد ، يا ابن حنيف فقد بلغني أنّ رجلا من فتية أهل البصرة
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 88
مساهمون: حبيب الله الهاشمي الخوئي
ص٨٨