بر آورد .
أمّا آنكه مرا بتقوى خوانده اى اميدوارم كه أهل آن بوده ، وپناه مىبرم كه از كساني باشم چون بتقوى دعوت شوند حميّت آنانرا بگناه بدارد ( اشاره است بايهء كريمهء 207 سورهء بقره : * ( « وَإِذا قِيلَ لَه ُ اتَّقِ اللهَ أَخَذَتْه ُ الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ فَحَسْبُه ُ جَهَنَّمُ وَلَبِئْسَ الْمِهادُ » ) * .
وأمّا پاسخ بيم دادنت مرا از خدا كه مبادا عمل وسابقهء من در اسلام تباه شود اين كه بجانم سوگند اگر بر تو ستمكار بودم حق داشتى كه مرا تحذير كنى وبيم دهى ، ولكن مىبينم كه خدا مىفرمايد * ( « وَإِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما » ) * ( الحجرات - 9 ) يعني پس كارزار كنيد با آن فرقه اي كه ستم ميكنند تا بأمر خدا بر گردند ، وفرقهء ستم كننده كسانىاند كه تو در آنهائي چه بيعت مردم با من در مدينه بر تو نيز كه در شام بودى لازم شد چنانكه بيعت با عثمان در مدينه بر تو كه از طرف عمر أمير شام بودى لازم شده بود ، وچنانكه برادرت يزيد را كه از طرف أبو بكر أمير شام بود بيعت أبو بكر لازم شده بود ( كذا ) .
أمّا پاسخ ايجاد شكاف در وحدت أمّت اين كه من سزاوارترم كه تو را از آن نهى كنم ( زيرا كه معاوية آتش فتنه بپا كرد ومردم را باختلاف وقتال كشانيد ) .
أمّا پاسخ ترساندنت مرا از كشتن ستمكاران اين كه پيغمبر صلَّى الله عليه وآله مرا بكارزار با آنان وكشتنشان امر كرد وفرمود « إنّ فيكم من يقاتل على تأويل القرآن كما قاتلت على تنزيله وأشار إليّ » يعنى در ميان شما كسى است كه بر تأويل قرآن قتال ميكند چنانكه من بر تنزيل آن قتال كردم وإشاره بسوى من فرمود كه آن كس علي است .
وأمّا پاسخ گفتارت كه بيعتت صحيح بوقوع نپيوست از آن روي كه شاميان بيعت نكردند اين كه آن يك بيعت است وبر حاضر وغائب لازم ، نظر در آن دو نمىشود واستيناف در آن راه ندارد ، هر كه از آن سر پيچيد وبدر رفت طعن در بيعت وآئين مسلمانان زد ، وهركه در آن انديشه ناك ودو دل است خائن ومنافق است .
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 232
مساهمون: حبيب الله الهاشمي الخوئي
ص٢٣٢