دستش رها كرد .
در ميانهى تاريكىها پيشى گرفت ، بيابانها را درنورديد و وطن خود را طلب كرد .
مردم را با همهى دلبستگىهاى ديگر دنيا ترك كرد ، از دوستان و برادران دورى كرد تا رضاى محبوبش را به دست آورد .
تشنگى را چشيد تا قلبش تشنه شد ، و از اثر اين تشنگى سيرابى به او رسيد . - م
صاحب خزينه الاصفياء دربارهى او چنين مىنويسد : بىبى شعوانه عجمى رحمه اللّه عليها از كاملات عارفات بود و علم او به حدى بود كه در مجلس نشستى و بر روى مبارك پرده انداختى به لحن خوش وعظ فرمودى . عابدان و عارفان و زاهدان در مجلس وى حاضر مىشدند و مستفيد مىگرديدند . گويند كه وى گريه بسيار كردى . گفتند كه از بسيارى گريه خوف آن است كه نابينا شوى . گفت : در دنيا كور شدن از گريهى بسيار مرا دوستتر است از كورى عاقبت و عذاب دوزخ . و گويند كه چون پير شد حضرت شيخ فضيل بن عياض به خدمت وى آمد و طلب دعا كرد و گفت : اى فضيل ميان تو و خداى تعالى چيزى است كه اگر دعا كنم مستجاب شود . به استماع اين سخن فضيل عياض نعره بزد و بىهوش بيفتاد . وفات وى به قول صاحب سفينة الاولياء در سال يكصد و هفتاد و پنج هجرى است . خزينه الاصفياء ص 410
تقريبا تمامى منابع دست اول از زهد و پرهيز و خوف و عشق و اميد شعوانه گزارش كردهاند ، ولى در هيچكدام اطلاعى مبنى بر اينكه شعوانه پيش از روى آوردن به عالم معنا مطربى مىكرده و با كنيزكان خود در مجالس بزم حاضر مىشده نيامده است و تنها در نسخهاى از كتاب رونق المجالس حكايتى در باب توبه آمده مبنى بر اينكه وى و كنيزان وى در مجالس شادى و ماتم حضور مىيافتهاند و در مجلس صالح مرى توبه مىكنند و پس از آن به عبادت خدا مىپردازند . نويسندهى كتاب آورده است كه :
" زنى بوده است در شهر بصره ، نام وى شعوانه كه چنان نوحهگر ديگر نبود و كنيزكان داشت مطربه در مجلس شراب بنشستندى و هيچكس زهره نداشتى كه در هيچ ماتمى يا در شاديى بىوى و كنيزكان وى بنشستندى . روزى در محله فرود همىآمد ، آواز گريستن شنيد . با كنيزكان گفت : برويد و بنگريد تا كيست كه زهره دارد كه بىما نوحه كند و بىما نوحهگر خواند ؟ كنيزكى درشد و بيرون نيامد . يكى ديگر را فرستاد ، بيرون نيامد . گفت : دو كنيزك را درين سراى فرستادم ، كس بيرون نيامد . گفت : اين عجب كار
ذكر النسوه المتعبدات الصوفيات ( نخستين زنان صوفي ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 224
مساهمون: أبي عبد الرحمن محمد بن الحسين السُلمي
ص٢٢٤