است ! خويشتن از پس ايشان درشد و نگاه كرد ، صالح مرى بود ، مجلس همىداشت و مردمان همىگريستند . آن كنيزكان گفتند با كدبانو : ما به مجلس فسق نشستيم ، يكزمان ما را دستورى ده تا درين مجلس بنشينيم . صالح اين آيت را تفسير همىكرد : "
سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً وَ زَفِيراً "
. صفت دوزخ همىكرد و عذاب او . شعوانه آواز داد ، گفت : يا استاد ! اگر بازآيم فاپذيرد ؟ گفت : نهمار پذيرد كه كريم است . گفت : بنده بس خاطى است . صالح گفت : خداوند بس رحيم است ، فاپذيرد اگرچه شعوانه بود . شعوانه آواز داد ، گفت : منم شعوانه گواه باش كه توبه كردم كه نيز نيازارمش . پس آن كنيزكان همه آزاد كرد و مال خويش به صدقه داد و از خداوند تعالى چهل سال عمر يافت بعد از توبه و عبادت همىكرد و هر شبى در ميان سراى آمدى و مقنع از سر باز كردى و بر ميان بستى و تا روز همىگفتى : " الهى انظر منك رحيمه " تا از جمله ابدالان گشت و در عالم مثل كردند كه شعوانه كذا كذا فعلت . "
معلوم نيست كه مأخذ مؤلف كتاب در نقل اين حكايت كه و چه بوده است . آنچه جالب به نظر مىرسد اينكه شبيه همين حكايت را دربارهى رابعه عدويه هم آوردهاند كه وى نيز پس از آزادى از بندگى ، روى به مطربى و رامشگرى آورده و پس از آن توبه كرده و راه معرفت و تصوف را اختيار كرده است . ( عبد الرحمن بدوى ، رابعه شهيد عشق الهى ، 18 ) مأخذ نوشتهى بدوى هم در اين كتاب تنها جملهى كوتاهى از عطار است كه هيچ سندى براى آن ذكر نشده است . عطار مىنويسد كه پس از اينكه خواجهى رابعه وى را آزاد نمود به او گفت : تو را آزاد كردم اگر اينجا باشى ما همه خدمت تو كنيم و اگر نمىخواهى هركجا كه خاطر تست مىرو ! رابعه دستورى خواست و برفت و به عبادت مشغول شد .
گويند كه در شبانه روزى هزار ركعت نماز كردى و گاهگاه به مجلس حسن بصرى رفتى و گروهى گويند كه در مطربى افتاد و در خرابهاى ساكن شد . ( عطار ، تذكره الاولياء ، 74 ) اين جملهى آخر سندى مىشود براى عبد الرحمن بدوى كه رابعه را رامشگر معرفى مىكند و از جمله ادلّهى وى هم اين است كه رابعه اصلا ايرانى بوده و رامشگرى شغلى بوده كه فقط در بين ايرانىها مرسوم بوده است . ( عبد الرحمن بدوى ، همان ، 10 ) آيا اين دليل براى رامشگرى شعوانه كافى است كه وى ايرانى بوده و صداى خوشى داشته است ؟ - م غزالى در ربع منجيات در فصل مراقبه و محاسبه نام چند زن عارف را چون رابعه عدويه ، حبيبه عدويه ، عجره ، سريه ، غفيره ، معاذه عدويه ، بريره و شعوانه مىآورد و مختصرى از