مىتواند هرگاه كه خواست بگريد ، بنابراين ذكرى كوتاه او را به گريستن وامىدارد .
مالك بن ضيغم گفت : پدرم روزى به من گفت كه با منبوذ بهسوى اين پارسا زن برو و احوال او را بنگر . من و ابو همام به ابلّه رفتيم . صبحگاهان بر او وارد شديم . منبوذ بعد از تحيت و سلام گفت كه اين پسر برادرت ضيغم است . پس شعوانه مرا گرم پذيرا شد و گفت : اى پسر آنكه او را نديدهام ولى دوستش دارم ، خوش آمدى ! به خدا قسم من مشتاق ديدار پدرت هستم و آنچه مرا از آمدن نزد او باز مىدارد جز اين نيست كه خوف آن دارم كه او را از خدمت و عبادت آقايش باز دارم و خدمت او بر او واجبتر و سزاوارتر است تا گفتوگوى با شعوانه . سپس گفت : شعوانه كيست و چيست ؟ كنيزك سياه گناهكار . و مالك گفت : او پس از آن به گريه افتاد و به گريهى خود ادامه داد تا ما از خانه بيرون آمديم و او را ترك گفتيم .
يحيى بن بسطام گفت : بارها در مجلس شعوانه حاضر بودم و ناظر بودم كه او با خود چه مىكند . پس روزى به مصاحب خود عمران بن صالح گفتم : چه مىشود كه ما او را زمانى كه تنهاست ديدار كنيم ؟ يحيى گفت : پس من و او بهسوى ابلّه رفتيم . به محض ورود از شعوانه اجازهى حضور خواستيم . منزلى فقيرانه داشت كه آثار تنگدستى از آن معلوم بود .
همراه من به شعوانه گفت : اگر بر خود رحم كنى و كمى از گريهات بكاهى براى تو بهتر است . او گريست و گفت : مىخواهم آنقدر بگريم كه از گريه خالى شوم و پس از آن مىخواهم خون بگريم تا قطرهاى خون در بدنم نماند . پس من تا چه اندازه از گريهى حقيقى دور هستم . يحيى گفت : او به اين سخنان ادامه داد تا آنجا كه حدقههاى چشمش بگرديد و بىهوش بيفتاد . پس ما بلند شديم و از خانه خارج شديم و او را بدان حال واگذاشتيم .
روح بن سلمه گفت كه مضر به من گفت : هيچكس را در بسيار گريستن چون شعوانه نيافتم و صدايى سوزندهتر از صداى او براى قلوب ترسندگان هرگز نشنيدهام . آنگاه كه او با ناله و زارى ندا مىكرد : اى مردگان و اى فرزندان مردگان و اى برادر مردگان !
محمد گفت : به ابو عمر ضرير گفتم : آيا شعوانه را ديدهاى ؟ گفت : بارها در مجلسش حاضر بودهام ولى به جهت زيادى گريههايش نتوانستم چيزى از گفتههايش را دريابم .
پس پرسيدم : آيا چيزى از گفتههايش را به ياد دارى ؟ گفت : جز يك چيز از سخنانش را به خاطر نسپردم تا در اين ساعت بازگو كنم . پرسيدم آن چيست ؟ پاسخ داد : شنيدم كه
ذكر النسوه المتعبدات الصوفيات ( نخستين زنان صوفي ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 221
مساهمون: أبي عبد الرحمن محمد بن الحسين السُلمي
ص٢٢١