مىگفت : هركس از شما مىتواند بگريد پس بايد بگريد و يا حد اقل بر آنكه مىگريد رحم كند چرا كه آنكه مىگريد به جهت معرفت او به آنچه بر نفسش مىگذرد مىگريد .
از حارث بن مغيره نقل است كه شعوانه با اين ابيات ناله و زارى مىكرد و مىگريست :
يؤمل دنيا لتبقى له * فوافى المنيّة قبل الامل
حثيثا يروى اصول الفسيل * فعاش الفسيل و مات الرجل
" اميد دارد كه دنيا براى او بماند ، اما مرگ پيش از آرزو او را درمىيابد . به سرعت ريشههاى نهال خرما را آبيارى مىكند اما نهال مىماند و مرد مىميرد . "
حسن بن يحيى مىگفت كه شعوانه اين بيت را تكرار مىكرد و مىگريست و زنان با وى مىگريستند :
لقد أمن المغرور دار مقامه * و يوشك يوما أن يخاف كما امن
" فريفتهى دنيا محل اقامتش در دنيا را جايگاه امنى تصور كرده است . درحالىكه روزى كه بايد از آن بترسد همچون روزگار امنيتش نزديك است . "
از فضيل عياض نقل است كه گفت : بر شعوانه وارد شدم و نزد او شكايت كردم و از او خواستم كه در حق من دعايى كند . شعوانه گفت : آيا چيزى بين تو و خداى تو هست كه اگر به آن دعوت كنم استجابت كند ؟ پس فضيل شهقهاى بزد و بىهوش بيفتاد .
از محمد بن عبد العزيز بن سلمان نقل است كه گفت : چندان اندوه بر شعوانه غلبه كرد كه از نماز و عبادت بازماند . در خواب كسى به وى آمد و گفت :
أذرى جفونك اما كنت شاجية * إن النّياحة قد تشفى الحزينينا
جدى و قومى و صومى الدهر دائبه * فإنّما الذّوب من فعل المطيعينا
" اگر غمگينى اشكهاى خود را بريز كه نوحه و زارى اندوهگينان را شفا مىدهد . تلاش كن و بدون خستگى به عبادت بايست و روزگار را به روزه بگذران چرا كه سوز و گداز از اعمال مطيعان است .
پس صبحگاهان برخاست . شروع به ترنّم و گريه كرد و كار خود از سر گرفت .
ابراهيم بن عبد الملك گفت : شعوانه و همسرش به مكه رفتند . پس به طواف پرداختند .
همسر شعوانه خسته شد و درحالىكه مىنشست گفت : خدايا ! من تشنهى عشق توام ، ولى سيراب نمىشوم . و شعوانه در پاسخ او به زبان فارسى گفت : براى هر دردى دارويى در