روزگار سلمى در خراسان ، شرائط مشابهى برقرار بود ، در آنجا وفادارى و نزديكى به صاحبان قدرت از طريق بندگى ابراز مىشد . زنان صوفى سلمى همانند
Oikonomos
( بردگانى كه سرپرستى بردگان ديگر را به عهده داشتند ) در دوران باستان با انجام رسالت خود در درگاه خداوند ، مىتوانستند خود را از محدوديتهايى كه اغلب فعاليت آنها را محدود مىكرد ، رها كنند .
در چنين بافت گستردهى اجتماعى - تاريخى است كه مىتوان سخنان زنان صوفىاى چون عايشه بنت احمد مروزى را درك كرد ، هنگامى كه مىگويد : " هرگاه بندهاى در بندگىاش به دنبال عظمت و شكوه باشد ، رعونت و خودبينى خود را آشكار كرده است . " 143 همانطور كه استعاره دينى بردگى چيزى فراتر از تواضع است ، اين گفته نيز تنها هشدارى در مقابل خودبينى در تقوا نيست . فرهنگ بندگى تأثيرات بسيارى از دوران باستان گرفته است . كه شامل طبقهبندى بردگى و چگونگى رابطهى بردهها با صاحبان ايشان بود . در انجيل جان كه يكى از حواريون عيسى بود ، تعبير بردگان مسيح آشكارا به دوستان مسيح تغيير يافته است و بنابراين در اين كتاب ، بردگان به شخصيتهاى بانفوذ مذهبى تبديل مىشوند . 144 به همين ترتيب ، براى سلمى " بندهى خدا " ( عبد اللّه ) بودن پيش نياز " دوست خدا " ( ولى اللّه ) يا فردى مقدس شدن است . بنابراين عايشه بنت احمد ، ياران خود را تنها به پرهيز از انتظار شكوه و غرور براى انجام عمل صالح هشدار نمىدهد ، بلكه از كسب تقدس براى رسيدن به قدرت دنيايى كه در نتيجهى آن حاصل مىشود بر حذر مىدارد . 145
بين تصوير مجازى مسيحيت از بردگى و تصور مجازى اسلام از بندگى مطابق نظر سلمى و همعصرانش مقايسههاى بيشترى را مىتوان انجام داد .