تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
رفتن در درخشيدن آشكار آفتاب . پس آن شب پره ها فرو گذاشته شده پلكهاى چشمهاى ايشان در روز بر حدقهاى ايشان ، وگرداننده اند شب را چراغ كه راه مىجويند بآن در طلب كردن روزيهاى خود ، پس باز نمىدارد ديدهاى ايشان را تاريكى ظلمت شب ، وباز نمىايستند از گذشتن در شب بجهة تاريكى ظلمت آن ، پس زماني كه انداخت آفتاب عالمتاب نقاب خود را ، وظاهر شد روشنائيهاى روز آن وداخل شد تافتن نور آن بر سوسمارها در خانهاى ايشان ، برهم نهند خفّاشها پلكهاى چشم خود را بر گوشهاى چشم خود ، واكتفا مىنمايند به آن چيزى كه كسب كرده اند آن را از معاش در ظلمتهاى شبهاى خودشان . پس پاكا پروردگارى كه گردانيده است شب را از براي ايشان روز وسبب معاش ، وروز را بجهة ايشان هنگام آسايش وقرارگاه ، وگردانيده است از براي ايشان بالها از گوشت آنها كه عروج مىكنند بآن بالها در وقت حاجت بپريدن گويا كه آن بالها پارچه هاى گوشهاى مردمانست ، نه صاحب پرند ونه عروق ليكن تو مىبينى جايهاى رگهاى ايشان را ظاهر ونمايان وخط خط ، ومر ايشان راست دو بال كه آن قدر رقيق ولطيف نيستند تا شكافته شود ، وآن قدر غليظ وكثيف نيستند تا سنگين باشد ، طيران مىكنند در حالتي كه بچهء ايشان چسبنده است بايشان پناه آورنده است بسوى ايشان ، مىافتد آن وقتي كه مادرشان مىافتد ، وبلند مىشود زماني كه مادرشان بلند ميباشد ، جدا نمىشود بچه ها از آنها تا آنكه اعضاى آنها محكم شود ، وتا آنكه بردارد آنها را بجهت برخواستن بال آنها ، وتا بشناسند راههاى معاش وزندگانى خود را . پس منزّه است پروردگار آفرينندهء هر چيز بدون نمونه كه گذشته باشد صدور آن از غير أو ، از جهة اين كه اوست مخترع أشيا كه ايجاد آن بر سبيل ابداعست واختراع .
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 266 | حبيب الله الهاشمي الخوئي / سيد إبراهيم الميانجي