تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
تحت جناحه ، وربّما قبض عليه بفيه وهو من حنوه واشفاقه عليه ، وربّما أرضعت الأنثى ولدها وهى طائرة ، وفي طبعه أنّه متى أصابه ورق الدّلب حذر ولم يطر ، ويوصف بالحمق ، ومن ذلك أنّه إذا قيل له : اطرق كرى ، لصق بالأرض .

الترجمة

از جمله خطب شريفه آن امام مبين ووليّ مؤمنين است كه ذكر مىفرمايد در آن عجيب خلقت شبپره را . حمد وستايش معبود بحقيّ را سزاست كه عجز بهم رساند وصفها از كنه معرفت أو ، ومنع نمود عظمت أو عقلها را ، پس نيافتند گذرگاهي بسوى رسيدن بنهايت پادشاهي أو ، واوست معبود بحق پادشاه مطلق كه محقّق است وجود أو ظاهر است وآشكارا ثابتتر وآشكارتر است از آنچه كه مىبيند آن را چشمها نمىرسد بكنه ذات أو عقلها تا باشد تشبيه كرده شده بمخلوقى از مخلوقات ، وواقع نمىشود بر أو وهمها باندازه وتقديرى تا باشد تمثيل كرده شده بغير خود ، خلق فرمود مخلوقات را بدون اين كه مثال آنها را از ديگرى برداشته باشد وبدون مشورت مشير وبى يارى معين ، پس تمام شد مخلوق أو بمجرّد أمر وإراده أو ، وگردن نهادند بطاعت أو پس أجابت كردند ، ومدافعه ننمودند وانقياد كردند ومنازعه ننمودند واز لطيفه هاى صنعت أو وعجيبه هاى خلقت اوست آنچه نمود بما از پوشيدگىهاى حكمت خود در اين شب پره ها كه قبض ميكند چشمهاى آنها را روشني كه گسترانندهء هر چيز است ، وبسط مىكند چشمان ايشان را تاريكى كه فراگيرندهء هر زنده است ، وچگونه ضعيف شد چشمهاى آنها از آنكه مدد خواهند از آفتاب روشن نوري را كه هدايت بيابد بسبب آن نور در مواضع رفتار خود ، وبرسد بواسطهء دليل آشكار آفتاب بسوى راههاى معرفت خود ، ومنع فرمود حق سبحانه وتعالى آن خفّاشها را بسبب درخشيدن روشنائى خورشيد تابان از رفتن ايشان در رونق روشنى آن ، وپنهان نمود آنها را در مكانهاى مخفى آنها از راه
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 265 | حبيب الله الهاشمي الخوئي / سيد إبراهيم الميانجي