تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
مىگداخت هر مردى را از شما نفس أو كه أصلا التفات نمىكند بغير خود ، وليكن شما فراموش گرديد چيزى را كه پند داده شديد بآن ، وأيمن گشتيد از چيزى كه ترسانيده شديد از آن ، پس حيران گشت از شما انديشه وتدبير شما ، وپراكنده شد بر شما كار شما ، هر آينه دوست مىدارم اين كه خداى تعالى جدائى افكند ميان من وميان شما ، ولا حق نمايد مرا بكسانى كه ايشان سزاوارترند بمن از شما ، ايشان قومي بودند قسم بخدا كه صاحبان رأى مبارك بودند وموصوفان بافزونى بردبارى بسيار سخن گوينده بودند براستى ، وزياد ترك كننده بودند ظلم وگمراهى را گذشتند در حالتي كه پيش قدم بودند بر راه راست ، وشتافتند بر طريقهء درست وفايز شدند بآخرت بىنهايت ، وبكرامت خالى از زحمت . آگاه باشيد قسم بخدا هر آينه البتة مسلَّط مىشود بر شما پسرى از قبيله ثقيف يعني حجاج بن يوسف ثقفى كه كشنده باشد دامن خود را بر زمين از روى غرور ونخوت ، وعدول كننده باشد از راه عدالت كه مىخورد زراعت شما را ، ومىگذارد پيه شما را ، زيادة كن وبياور آنچه كه در پيش تو است اى پدر جعل . ومن كلام له عليه السّلام وهو المأة والسادس عشر من المختار في باب الخطب . فلا أموال بذلتموها للَّذي رزقها ، ولا أنفس خاطرتم بها للَّذي خلقها ، تكرمون باللَّه على عباده ، ولا تكرمون اللَّه في عباده ، فاعتبروا بنزولكم منازل من كان قبلكم ، وانقطاعكم عن أوصل إخوانكم . اللغة ( خاطرتم بها ) من المخاطرة وهى ارتكاب ما فيه خطر وهلاك و ( تكرمون )