شما را وبايد كه راست گويد مرشد قوم بأهل خود ، وبايد كه جمع كند آن مرشد تفرقه خواطر خود را ، وبايد كه حاضر سازد ذهن خود را .
پس بتحقيق كه شكافت از براي شما كار دين را ، وواضح نمود مثل شكافتن مهره كه ظاهر شود باطن آن ، ومقشّر نمود آن كار را مثل مقشّر نمودن صمغ از درخت ، يعني تمام أمر را بجهة شما القاء نمود وهيچ چيز از آن فرو نگذاشت چنانچه كسى كه از درخت صمغ را باز گيرد تمامى آن را باز گيرد كه هيچ چيز از آن باقي نمىگذارد .
پس نزد آن حال فرا گيرد باطل محلّ فرا گرفتن خود را ، وسوار شود جهالت بر مركبهاى خود ، وبزرگ شود طغيان ، وكم شود دعوت بسوى حق ، وحمله آورد روزگار هم چه حملهء حيوان درّنده گزنده ، وآواز دهد شتر نر باطل بعد از سكوت وخاموشى ، ومواخاة وآشتى كنند مردمان بر فعل ناشايست ، ومهاجرت ميكنند ودورى ميكنند از يكديگر بر دين ، ودوستى ميكنند با يكديگر بر دروغ ، ودشمني كنند بر راستي .
پس زماني كه حال بر اين منوال باشد ميباشد فرزند سبب خشم پدر وباران سبب گرمائى وحرارت ، وبسيار شوند لئيمها بسيار شدني ، وكم شوند كريمها كم شدني ، وميباشد أهل آن زمان گرگان وپادشاهي آن زمان درندگان ومردمان ميانه آن زمان طعمه هاى ستمكاران ، وفقراى آن زمان مردگان ، ونقصان پذيرد وفرو مىرود راستى ، وزياد مىشود دروغ وناراستى ، واستعمال كرده مىشود دوستى بزبان ، وتشاجر وتنازع مىكنند مردمان بقلبها در آن أو ان ، وبگردد فسق فجور نسب وأصل ايشان ، وپاكدامني وعفت مايهء شكفت وتعجب ومىپوشد اسلام لباس پوستين را در حالتي كه بوده باشد آن پوستين پشت رو كرده شده ، وأين كناية است از تقلب أحوال دين وتبدّل أحكام شرع مبين ، واللَّه العالم بحقايق كلام وليه .
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 305
مساهمون: حبيب الله الهاشمي الخوئي
ص٣٠٥