آن حضرت را از ما وقع اخبار نموده آن حضرت هر چند ترغيب فرمود أصحاب خود را بنصرت مالك وكارزار دشمنان ايشان تكاهل ورزيدند پس حضرت اين خطبه را خواند كه : مبتلا شدم بكسى كه أطاعت نمىكند مرا در قتال أهل ضلال هرگاه أمر نمايم أو را به آن ، واجابت نمىنمايد قول مرا در جدال هر گاه دعوت ميكنم أو را به آن ، پدر مباد شما را چه انتظار مىكشيد بيارى دادن پروردگار خود آيا نيست شما را ديني كه جمع نمايد شما را از اين تفرّق واختلاف آراء ، ونيست غيرتى كه بخشم آورد شما را أز اين حركت وكردار أعداء ، ايستاده أم در ميان شما فرياد كننده بجهت دفع أشرار ، ومىخوانم شما را بفرياد رسى در قتل دشمنان جفا كار .
پس گوش نمىدهيد به گفتار من ، وأطاعت نمىكنيد بأمر وفرمان من تا اين كه اظهار ميكند اين كارهاى ناشايستهء شما از عاقبتهاى بدى ، يا اين كه ظاهر مىشود كارهاى دشوار از عاقبتهاى بد ، پس ادراك نمىشود با عانت شما كينه جوئى وخون خواهى از أعداء ، ورسيده نمىشود بيارى وحمايت شما مقصودي از مقصودها .
دعوت كردم شما را بيارى برادران خودتان پس آواز گردانيديد در حنجره بجهت دلتنگى از دعوت من چون آواز گردانيدن شترى كه درد ناف داشته باشد وناله كند از آن ، وگرانى نموديد در كار زار چون گرانى شتر لاغر ريش پشت در رفتار ، پس بيرون آمد بسوى شما از جانب شما لشكركى مضطرب وناتوان گويا كه رانده ميشوند با جبر واكراه بسوى مرگ در حالتي كه نظر ميكند بشدايد مرگ وأهاويل آن .
ومن كلام له عليه السّلام في الخوارج
وهو الأربعون من المختار في باب الخطب لمّا سمع قولهم لا حكم إلَّا للَّه قال عليه السّلام : كلمة حقّ يراد بها الباطل
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة — صفحة 180
مساهمون: حبيب الله الهاشمي الخوئي
ص١٨٠