تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
بزرگان را كشته‌اى ! فرمود : يا اينكه از تو فديه بگيرم . گفت : در اين صورت مرا بسيار گران خواهى ديد . فرمود : يا اينكه بر تو منت بگذارم و آزادت كنم ؟ گفت : در اين صورت سپاسگزار خواهم بود . آنگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : من بر تو منت گذاشته و آزادت مىنمايم . بلافاصله ثمامه گفت : اشهد ان لا إله الا الله و انّ محمدا رسول الله ، به خدا قسم از همان لحظه‌اى كه تو را ديدم ، فهميدم كه تو فرستادهء خدا هستى ، ولى نمىخواستم به رسالت تو در حالى گواهى بدهم كه در اسارت باشم ! « 1 » ( 1 )

قسامه و پرداخت ديه از بيت المال

در اواخر سال هفتم و پس از فتح خيبر و قبل از انجام عمرهء قضا ، مردم به خشكسالى و كمبود آذوقه دچار شده بودند . « 2 » ( 2 ) در اين مورد واقدى با سندى از محيّصة بن مسعود انصارى روايت كرده است : پس از آنكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خيبر را فتح كرد ، به قحطى و مشكلات گرفتار شديم ؛ براى همين به رفقايم گفتم : حال كه به قحطى و گرسنگى مبتلا شده‌ايم ، آيا وقت آن نيست كه به خيبر برويم ؟ چنان كه مىدانيد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كشاورزى و محافظت و آبيارى نخلستان‌ها را بالمناصفه به يهوديان واگذار كرده است . پس مقدارى خرما برداشتيم و به سوى خيبر حركت كرديم . « 3 »
هامش
( 1 ) . روضة كافى ، ص 249 . و ابن اسحاق در ج 4 ، ص 278 - 288 از ابى هريره روايت كرده است : عده‌اى از سواره نظام مسلمانان مشغول گشت‌زنى بودند كه مردى را اسير كردند و نزد آن حضرت آوردند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با ديدن وى فرمود : اين مرد ثمامه بن أثال حنفى است ، به او رسيدگى كنيد و دستور داد كه شتر ماده‌اى را صبح و شام در كنارش بياورند تا از شير آن بنوشد و به خانواده‌اش فرمود : هر غذايى كه براى خودتان داريد ، براى او هم ببريد . پس از آن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را به اسلام دعوت مىكرد ؛ اما وى نمىپذيرفت . او مدتى اسير بود تا اينكه رسول خدا دستور داد او را آزاد كنند . هنگامى كه وى را آزاد كردند به بقيع رفت و خود را تطهير كرد و بازگشت تا با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر اسلام بيعت كند . ابن هشام روايت كرده است : وقتى كه وى اسلام آورد به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله گفت : تا قبل از اين ، مبغوض‌ترين افراد در نظر من بودى و حال محبوب‌ترين افراد هستى . سپس براى عمره حركت كرد - و اولين كسى بود كه داخل مكه شده بود و لبيك مىگفت . مردم مكه از او پرسيدند : مگر بچه شده‌اى ثمامه ؟ ! گفت : نه ولى پيرو بهترين دين كه همان دين محمد است شده‌ام . به خدا قسم كه نمىگذارم دانه‌اى از غلّه يمامه به شما برسد ، مگر آنكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اجازه دهد . سپس به يمامه رفت و مردم آنجا را از ارسال غله به مكه بازداشت . به دنبال آن مردم مكه نامه‌اى براى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرستادند و در آن نوشتند : « تو همه را به پيوند خويشاوندى ( صلهء رحم ) سفارش مىكنى در حالى كه با ما قطع رحم كرده‌اى و پدران ما را با شمشير و فرزندان ما را با گرسنگى مىكشى ! » پس از آن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نامه‌اى براى ثمامه فرستاد و به او فرمود كه حمل حبوبات به سوى مكه را اجازه دهد و او اجازه داد . روايت ابو هريره كه در سال هفتم اسلام آورده است و اينكه ثمامه اولين نفرى باشد كه در مكه لبيك گفته است ، دلالت مىكنند بر اينكه اين واقعه بعد از خيبر و قبل از عمرهء قضا بوده است و براى همين آن را در اينجا آورده‌ايم . ( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 714 . ( 3 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 3 ، ص 369 .