كرد و گفت : مگر نديدى كه چه پيمانى با تو بسته بودم ؟ گفت : به دنبال مردى رفته بودم كه مرا مسخره مىكرد ؛ اما وقتى لبهء شمشير را بر گلوى خود ديد ، گفت : لا إله الا الله ، محمد رسول الله . فرماندهء پرسيد :
آيا شمشيرت را غلاف كردى ؟ جواب داد : نه به خدا ، شمشيرم را غلاف نكردم تا اينكه او را كشتم ! ما گفتيم : به خدا قسم كار بدى كردى ! مردى را كشتى كه مىگفت : لا إله الا الله ! و او از كار خود پشيمان شد « 1 » .
( 1 ) قمى در تفسير خود اين مرد را مرداس بن نهيك فدكى يهودى دانسته و گفته است : او هنگامى كه احساس كرد ، لشكريان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به پيش مىآيند ، مال و خانوادهاش را جمع كرد و به گوشهاى از كوه پناه برد . اسامة بن زيد از كنار او گذشت و او شروع به گفتن لا إله الا الله ، محمد رسول الله ، كرد ، اما اسامه ضربهاى به او وارد كرد و او را كشت .
پس از آنكه نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بازگشت ، او را از جريان باخبر كرد . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله پرسيد : آيا مردى را كشتى كه مىگفت : لا إله الا الله و محمد رسول الله ؟ ! جواب داد : اى رسول خدا ، اين را به خاطر كشته نشدن مىگفت ! پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود : تو كه پردهء قلبش را نشكافتى تا بدانى در آن چيست و آنچه را به زبان گفته است ، قبول نكردهاى ، در حالى كه نمىدانى در درونش چه نيتى داشته است ! !
زيد قسم خورد كه پس از آن هيچ كس را كه شهادت مىدهد : لا إله الا الله و محمد رسول الله به قتل نرساند . و خداوند در اين مورد فرمود :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ كَثِيرَةٌ كَذلِكَ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوا إِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً »
« 2 » ؛ اى مؤمنان ، آنگاه كه در راه خدا ( به عزم جهاد )
هامش
( 1 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 723 - 725 و در ص 723 آمده است : اين حادثه در شعبان بوده است . و مسعودى در التنبيه و الاشراف ، ص 227 مىنويسد اين سريه در ماه رمضان به سوى ميفعه و در پشت بطن نخل به سوى ناحيهء نقره بوده است از آن جايى كه به سوى نجد مىآيد و تا مدينه هشت برد - 680 كيلومتر فاصله دارد .
( 2 ) . نساء ( 4 ) ، 94 و اين خبر در تفسير قمى ، ج 1 ، ص 148 - 149 نقل شده و در آخر آن آمده است : اسامة بن زيد در جنگهايش از دستورات امير المؤمنين عليه السّلام سرپيچى كرد و شيخ طوسى در التبيان ، ج 3 ، ص 290 از ابى الجارود از امام باقر عليه السّلام روايت كرده است : آيه در شأن عياش بن ابى ربيعه مخزومى ، برادر ابو جهل نازل شده است ، او مسلمان شده بود و به همين خاطر برادرش ابو جهل او را اذيت مىكرد و حارث بن يزيد عامرى هم ابو جهل را كمك مىكرد . او به وسيلهء مشركان تحت نظر بود تا روزى كه مكه فتح شد . در آنجا هنگام دعا حارث را ديد و او را كشت و نمىدانست كه مسلمان شده است .
علامهء طباطبايى آن را در الميزان ، ج 5 ، ص 42 نقل كرده و سپس از الدر المنثور از عكرمه نقل كرده است : عياش هجرت كرد و حارث را در اطراف مدينه مشاهده كرد و او را به قتل رساند ، در حالى كه نمىدانست مسلمان شده است . سپس نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله را از جريان مطلع كرد كه به دنبال آن آيه نازل شد و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : بندهاى را آزاد كن .
سپس مىنويسد : و اين معتبرتر و متناسبتر با تاريخ نزول سورهء نساء است . -