به اطلاع رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيد كه بعضى از باديهنشينان بنى مرّة كه شايد همان كسانى بودند كه در أحزاب عليه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله شركت كرده بودند ، چارپايان خود را در سرزمين فدك مىچرانند و دستورات آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله را ناديده مىگيرند . . .
( 1 ) واقدى مىنويسد : آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله سى نفر را همراه بشير بن سعد به سوى بنى مرّة در فدك « 1 » فرستاد .
او حركت كرد و به چارپايان آنها رسيد و همهء چارپايان را با چوپانان به مدينه روانه كردند . نگهبان آنها متوجه شد و با جار زدن ، همه را متوجه كرد . آنها به سرعت حركت كردند و مسلمانان را شبانه محاصره كردند و آنان را تا صبح تيرباران كرده ، سپس بر آنها حمله كردند . بشير بن سعد آن قدر جنگيد تا مجروح شد و بر زمين افتاد . بنى مرة گمان كردند كه كشته شده است . در آنجا عدهء زيادى كشته شدند و عدهاى فرار كردند . و بنى مرة با پس گرفتن چهارپايان خود ، به سوى جايگاه خود بازگشتند . پس از رفتن آنها بشير به مدينه بازگشت و قبل از او علبة بن زيد حارثى هم رسيده بود و نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله را از جريان مطلع كردند .
( 2 ) در همين زمان غالب بن عبد الله از سريه بازگشته بود كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله پرچمى را براى او بست و دويست نفر را همراهش كرد و فرمود : حركت كن تا به جايى برسى كه بشير و اصحابش مورد حمله قرار گرفتند . اگر خداوند تو را بر آنها مسلط كرد ، هيچ كدام را باقى نگذار ! غالب به همراه افرادش حركت كرد و هنگامى كه به نزديكى آنها رسيد ، نيروهاى پيشتاز را به سوى آنها فرستاد . علبة بن زيد گروهى از آنها را ديد و فورا بازگشت و غالب را مطلع كرد . غالب شبها به حركت ادامه داد تا بسيار به آنها نزديك شد ، بطورى كه با چشم ديده مىشدند كه در كنار آبى مشغول دوشيدن شترها و آب دادن به آنها هستند و به استراحت پرداختهاند .
غالب برخاست و ميان هر دو نفر از نيروهايش پيمان الفت بست و گفت : هيچ كس از همراه خود جدا نشود و واى به حال شما اگر يكى برگردد و وقتى از او مىپرسم : همراهت كجاست ؟ بگويد : نمىدانم ! سپس به آنها گفت : پس از آن كه تكبير گفتم ، تكبير بگوييد .
( 3 ) ناگهان او تكبير گفت و يارانش هم تكبير گفتند و شمشيرها را از غلاف كشيدند و تمام افراد حاضر در آنجا را محاصره كردند . مردانى كه آنجا بودند به مقابله برخاستند كه همگى به سرعت كشته شدند . سپس زنان و بچهها و چارپايان را به غنيمت گرفته و بين خود تقسيم كردند كه به هر نفر ده شتر يا معادل آن از گوسفندان رسيد و هر شتر را معادل ده گوسفند حساب مىكردند .
( 4 ) آنها پس از جمع شدن متوجه شدند كه اسامة بن زيد نيامده است . او به تعقيب مردى رفته بود كه نهيك بن مرداس ناميده مىشد . تا اين كه ساعتى از شب گذشته بازگشت . فرماندهء ما او را به شدت توبيخ
هامش
( 1 ) . مسعودى در التنبيه و الاشراف ، ص 227 مىنويسد : سريهء بشير در ماه شعبان به سوى بنى مرّة در فدك بوده است .