قبل از نقل اخبار مربوط به خيبر گفتيم كه رفاعة بن زيد جذامى ضبيبى از قبيلهء غطفان بر قوم خود وارد شد و آنها را به اسلام دعوت كرد و عدهاى از آنها به وى پاسخ مثبت دادند . هنگامى اين عده شنيدند كه هنيد و پسرش به دحية حمله كرده و اموالش را بردهاند ، به سوى آنها حركت كردند و تمام اموال دحيه را بازپس گرفته و به دحيه دادند و آنگاه دحية به سوى مدينه حركت كرد . « 1 »
( 1 ) سپس واقدى روايت كرده است كه دحيه قبل از آنكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وارد اتاقش شود ، پشت در خانهاش رسيد و در زد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پرسيد : كيستى ؟ او جواب داد : دحيهء كلبى . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود : داخل شو . او رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را از جريان ملاقات خود با هرقل آگاه كرد . سپس گفت : اى رسول خدا ، از پيش هرقل بازگشتم تا به حسمى رسيدم . در آنجا طايفهاى از قبيلهء جذام بر من حمله كردند و اموالم را به سرقت بردند و . . . سپس از وى درخواست كرد كه هنيد و پسرش را به قتل برساند . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دستور داد كه افرادى به دنبال آن دو بروند و براى اين كار زيد بن حارثه در جمادى الآخر سال ( هفتم « 2 » ) حركت كرد .
( 2 )
سريهء زيد به منطقهء حسمى
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله زيد را با دحيهء كلبى به همراه پانصد نفر به اين سريّه فرستاد . آنها شبها حركت مىكردند و روزها مخفى مىشدند و راهنمايى از بنى عذرة نيز با آنها بود . راهنما او را از طرف أولاج « 3 » از ناحيهء حرّه الرّجلاء به پيش برد .
( 3 ) از سوى ديگر قبيلهء غطفان از جذام و وائل و كسانى كه با ايشان بودند از سلامان و سعد بن عذيم ، وقتى كه رفاعة بن زيد نامهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را برايشان آورد ؛ به سوى او حركت كردند تا در حرّة الرّجلاء فرود آمدند . در آن هنگام رفاعة بن زيد با عدهاى از افراد بنى ضبيب در گوشهاى از دشت ربّه به سر مىبردند .
در همين حال راهنما ، زيد و سپاهيانش را به سوى رفاعة و افرادش راهنمايى كرد . آنها در هنگام صبح از جانب حرّه « 4 » با نيزه حمله را آغاز كردند و هنيد و پسرش را به قتل رساندند و عدهء زيادى را كشتند . در نتيجه مردانشان فرار كردند و صد نفر از زنان و بچهها اسير شدند . مسلمانان حدود هزار شتر و پنج هزار گوسفند « 5 » به غنيمت گرفتند كه به هر نفر هفت شتر و هفتاد گوسفند رسيد و با زنان آنها پس از پاك شدن نزديكى كردند .
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 260 - 261 .
( 2 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 555 - 557 و در آن آمده است كه در سال ششم و اين در حالى است كه اعزام دحيه به سوى قيصر روم در سال هفتم بوده است نه در سال ششم .
( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 558 .
( 4 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 4 ، ص 261 .
( 5 ) . مغازى واقدى ، ج 2 ، ص 558 .