تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
( 1 ) سپس طبرى از ابن اسحاق از پير مردى از اهل شام ( كه ظاهرا نصرانى بوده و مسلمان شده بود ) روايت مىكند هنگامى كه هرقل از جريان كار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آگاه شد ، روميان را جمع كرد و گفت : اى جماعت روميان ، من امورى را به شما پيشنهاد مىكنم و شما بگوييد كه كدام يك را انتخاب كنم ؟ گفتند : آن امور چيست ؟ گفت : به خدا قسم مىدانيد اين مردى كه در حجاز ظهور كرده ، پيامبر و فرستاده‌شدهء از سوى خداست . او را با صفاتش كه در كتاب ما آمده است ؛ مىشناسيم . پس بياييد تا از او پيروى كنيم و در اين صورت در دنيا و آخرت سالم و سعادتمند خواهيم بود ! گفتند : چگونه ما زيردست عرب‌ها شويم در حالى كه داراى سرزمين بزرگتر و جمعيت بيشتر و كشورى بهتر هستيم ؟ ! گفت : پس بياييد به او جزيه بدهيم تا از جنگ با وى در امان باشيم و شوكت او را با مالى كه به وى مىدهيم ، بشكنيم . ( 2 ) گفتند : چگونه ما با خفت و خوارى به عرب‌ها خراج بدهيم در حالى كه تعدادمان بيشتر و مملكت ما وسيع‌تر و مستحكم‌تر است ؟ ! مرد شامى گفت : شام در آن زمان شامل ماوراى درب و مادون درب بود كه بدان سوريه هم مىگفتند و شامل حمص ، دمشق ، اردن و فلسطين بود ؛ براى همين هرقل به آنها گفت : پس با او مصالحه مىكنم كه سوريه مال او باشد و ديگر سرزمين‌هاى شام را براى ما واگذارد ! ( 3 ) گفتند : چگونه سوريه را به وى واگذاريم در حالى كه بهترين جاى شام است ؟ ! هرگز اين كار را نكن . سپس گفت : به خدا قسم اگر بتوانيد از شهرهاى خودتان در برابر لشكر او دفاع كنيد هرآينه خودتان را پيروز خواهيد ديد . آنگاه به سوى قسطنطنيه پيش رفت تا به درب رسيد . در آنجا رو به شام كرد و گفت : خدا حافظ اى سرزمين سوريه . « 1 » ( 4 ) ابن اسحاق مىنويسد : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دحية بن خليفهء كلبى را به سوى قيصر روم فرستاد . وى به همراه خود مال التجاره‌اى داشت . وقتى از پيش قيصر بازمىگشت « 2 » و به منطقهء شنار رسيد ؛ هنيد ضليعى جذامى از قبيلهء غطفان به همراه پسرش بر وى حمله كردند و تمام مال التجاره‌اش را تصاحب كردند .
هامش
( 1 ) . طبرى ، ج 2 ، ص 651 و اين خبر در سيرهء ابن هشام نيامده است و محقق بزرگوار ، مرحوم احمدى در مكاتيب الرسول ، ج 1 ، ص 113 - 115 در خلاصهء اين خبر را به نقل از مسند امام احمد ، ج 4 ، ص 75 آورده و گفته است : معلوم است كه بندهاى سه‌گانه در كتاب اول نبوده است و بلكه در مرتبهء دوم ، در سال نهم كه جنگ تبوك رخ داده بوده است . و در صفحهء 108 آمده است كه دحيه كلبى با شامىها تجارت مىكرد ، از اين رو رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را به عنوان فرستادهء خود برگزيد . ( 2 ) . واقدى در ج 2 ، ص 555 مىنويسد : كه قيصر به دحيه مقدارى پول و يك دست خلعتى جايزه داده بود ، ج 2 ، ص 555 .