تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 562

مساهمون:

ص٥٦٢
( 1 ) آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام فرمود : اى پسر ابو طالب ، پس از آنكه روح از بدنم جدا شد ، بدنم را به خوبى غسل بده و مرا در اين دو پارچه ( كه پارچه‌هاى مستعملى بودند ) يا ميان پارچهء سفيد مصرى و برد يمانى كفن كن و مرا در پارچهء گران‌قيمت كفن نكن . سپس جنازه‌ام را تا كنار قبرم حمل كنيد . در اين هنگام اول خداى جلّ و علا از فوق عرش ، سپس جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل ، همراه ملائكه بسيارى كه جز خداى متعال تعداد آنها را نمىداند ، سپس كسانى كه عرش را در برگرفته‌اند ، سپس ساكنان اهل آسمان‌هاى هفتگانه يكى پس از ديگرى ، سپس تمام اهل بيتم و زنانم به ترتيب بر من نماز مىخوانند . آنها اشاره مىكنند و سلام مىفرستند . پس شما هم با صداى گريه و شيون مرا اذيت نكنيد . « 1 » ( 2 )

گريهء انصار

شيخ مفيد در أمالى ، با سند خود از ابن عباس روايت مىكند : مردان و زنان انصار در مسجد جمع شده بودند و براى حال رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گريه مىكردند . در اين هنگام ، عباس و پسرش فضل و على عليه السّلام داخل شدند و به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله عرض كردند : اى رسول خدا ، مردان و زنان انصار در مسجد جمع شده‌اند و به حال شما گريه مىكنند ، آنها مىترسند كه شما از دنيا برويد .
هامش
( 1 ) . شيخ صدوق ، امالى ، ص 505 ، حديث 6 . نزديك به همين معنا در كشف الغمة ، ج 1 ، ص 17 ، از كتاب ثعلبى ، از ابن مسعود نقل شده است و در آن مىگويد كه گفتگو كنندهء با پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، ابو بكر بوده است ، در حالى كه طبرى در تاريخ خود ، ج 3 ، ص 191 - 192 ، شبيه همين خبر را از ابن مسعود نقل كرده است كه گفتگوكننده ، خود ابن مسعود بوده است ! روايت شيخ صدوق ، از ابن عباس دربارهء گفتگوى عمار با پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ، تا چهار صفحه ادامه مىيابد و از صفحهء 505 تا 509 كتاب را شامل مىشود . وى بعد از نقل خبر عمار ، به بيان خطبهء آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله مىپردازد كه بر منبر مسجد ايراد كرده است : اى مردم ، شما را به خدا قسم مىدهم ، هر كدام از شما كه از محمد ظلمى ديده است ، برخيزد تا آن را قصاص كند ! در اين حال مردى به نام سوادة بن قيس برخاست و . . . اين در حالى است كه در منابع و كتب رجالى ، شخصى به اين اسم كه از اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله باشد ، يافت نمىشود . و شايد به همين دليل سيد امين عاملى در كتاب المجالس السنيّة ، ج 5 ، ص 25 اين اسم را به : سواء بن قيس تغيير داده است . اين اسم را محقق شوشترى در قاموس الرجال ، ج 5 ، ص 328 نقل كرده ، ولى خبرى از او ذكر نكرده است ، و ليكن به نقل از ابن منذة و ابى نعيم گفته است : او اسبى را به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فروخت و سپس آن را انكار كرد و ذو الشهادتين براى پيغمبر شهادت داد . بعد از او ، سواد بن عمرو را ذكر كرده و گفته است : پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله سوار شده بود و به سوى جنگ حركت مىكرد ، در اين حال چوب نيزه در دستش بود كه به شكم سواد بن عمر گير كرد و شكم او خراش برداشت . سواد گفت : اى رسول خدا ، مىخواهم تلافى كنم . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله همان جا پيراهنش را بالا زد و چوب را به دستش داد تا قصاص كند ، اما سواد پيش آمد و شكم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را بوسيد ، چنان كه اين مطلب در اسد الغابة ، ج 2 ، ص 374 آمده است . بعد از آن سواد بن غزّيه انصارى را ذكر كرده و گفته است كه او در جنگ بدر شركت داشته است . طبرى روايت كرده است : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله يك چوبدستى داشت كه با آن سپاهيانش را منظم مىكرد . در اين حال سواد ، جلوتر از ديگران ايستاده بود ، آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله با چوبدستى به شكمش زد تا عقب برو و همرديف ديگران بايستد . سواد گفت : اى رسول خدا ، مىخواهم قصاص كنم ! آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله پيراهنش را بالا زد و چوبدستى را به وى داد . سواد ، چوبدستى را انداخت و شكم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را بوسيد . آنگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله براى او دعا كرد ، طبرى ، ج 2 ، ص 446 ؛ اسد الغابه ، ج 2 ، ص 375 ، بنابراين آنچه در مورد سوادة بن قيس آمده ، اشتباه و غلط است .
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 562 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسينعلى عربى