تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 559

مساهمون:

ص٥٥٩
( 1 ) رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به عمر و ابو بكر دستور داده بود كه همراه سپاه اسامه خارج شوند و نمىدانست كه آنان از دستورش سرپيچى كرده‌اند ، امّا وقتى اين سخنان را از عايشه و حفصه شنيد ، متوجه شد كه آنها از دستورش سرپيچى كرده و در مدينه مانده‌اند . او مشاهده كرد كه عايشه و حفصه هر كدام سعى دارند كه پدر خودشان را براى اقامهء نماز بفرستند و هنوز كه او زنده است در صدد فتنه‌انگيزى مىباشند ، براى همين فرمود : دست برداريد كه شما همانند زنانى هستيد كه يوسف را به زندان فرستادند . سپس على و فضل بن عباس را فراخواند و پس از وضو گرفتن ، با تكيه بر آنها به سوى مسجد حركت كرد ، در حالى كه از ضعف پاهايش بر زمين كشيده مىشد . وقتى كه از منزل وارد مسجد شد ، ابو بكر را ديد كه در محراب ايستاده است . آن حضرت نزديك محراب رفت و با دست به ابو بكر اشاره كرد كه عقب برود . ابو بكر به عقب رفت و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در محراب ايستاد . او نماز را از همان جايى كه ابو بكر قطع كرده بود ، ادامه نداد ، بلكه نماز را از اول با تكبيرة الاحرام شروع كرد . « 1 » ( 2 )

حديث دوات و كاغذ

شيخ مفيد در ارشاد مىنويسد : پس از آن كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نماز را به جاى آورد ، به منزلش رفت . او به خاطر ناراحتى و خستگى بيهوش شد . در اين حال صداى گريه و زارى از جمعيتى كه داخل منزل آمده بودند ، برخاست . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله پس از لحظاتى به هوش آمد و فرمود : دوات و كتف شترى ( كاغذى ) بياوريد تا چيزى براى شما بنويسم كه بعد از آن هيچ‌گاه ، گمراه نشويد ! يكى برخاست تا دنبال دوات و كاغذ برود كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دوباره بيهوش شد . عمر به او گفت : برگرد ، زيرا او هذيان مىگويد ! « 2 » آن فرد برگشت و بعضى از حاضران گفتند :
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
، ما بر خلاف
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 182 - 183 ؛ سيد مرتضى ، الشافى ، ج 2 ، ص 158 - 161 ؛ تلخيص الشافى ، ج 3 ، ص 28 - 32 ؛ المسترشد ، چاپ محمودى ، ص 118 - 146 ؛ طبرى در ج 3 ، ص 197 از عايشه روايت كرده است كه ابو بكر به نيابت از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نماز خواند . ( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 184 . اين روايت را قبل از او ، هلالى حامدى در كتابش ، ج 2 ، ص 794 و نيشابورى در ايضاح ، ص 259 و طبرى در تاريخ خود به سه طريق از سعيد بن جبير از ابن عباس بدون ذكر نام عمر نقل كرده است . و مرحوم مجلسى آن را در بحار الانوار ، ج 30 ، ص 70 - 73 آورده است . و به پنج طريق از بخارى و به دو طريق از الجمع بين الصحيحين و به سه طريق از صحيح مسلم آورده است كه بعضى به جابر بن عبد اللّه انصارى اسناد داده شده و بقيه از ابن عباس روايت شده است . و ابن ابى الحديد معتزلى در شرح نهج البلاغه ، ج 12 ، ص 20 - 21 ، از كتاب تاريخ بغداد ، تأليف احمد بن ابى طاهر بغدادى خراسانى ( 204 - 208 ه ق ) ، از ابن عباس روايت كرده است : در زمان خلافت عمر بر او وارد شدم . او گفت : پسر عمويت كه بزرگ خانوادهء شماست را در چه حالى ترك كردى و پيش من آمدى ؟ گفتم : در حالى او را ترك كردم كه با دلو خود از چاه براى نخلستان‌هاى -