تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠
دستور رسول خدا عمل كرديم ! پس از مدتى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دوباره به هوش آمد ، بعضى عرض كردند : اى پيامبر خدا ، آيا دوات و كاغذ را بياوريم ؟ ! ( 1 ) فرمود : آيا بعد از اين كه گفتم و نياورديد ؟ ! نه ، لازم نيست ، امّا من شما را به خير و نيكى نسبت به اهل بيتم سفارش مىكنم ، سپس روى خود را از آنان برگرداند . آنان برخاستند و بيرون رفتند و فقط اهل بيت او باقى ماندند كه على بن أبي طالب و عباس و پسرش فضل از جملهء آنها بودند . در اين هنگام عباس عرض كرد : اى رسول خدا ، اگر اين امر ( جانشينى ) بعد از شما در ميان ما مستقر مىشود ، به ما بشارت بده و اگر مىدانيد كه ما مغلوب مىشويم ، سفارش‌هاى لازم را بفرماييد ! پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به وى فرمود : شما بعد از من ، از مستضعفين خواهيد بود ! و ساكت شد . « 1 » در اين هنگام افراد
هامش
- فلانى آب مىكشيد و قرآن مىخواند . سپس پرسيد : اى عبد اللّه ، آيا هنوز هم به فكر خلافت هست ؟ گفتم : بله . پرسيد : آيا هنوز هم گمان مىكند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را نصب كرده است ؟ گفتم : بله ، و بالاتر اينكه از پدرم دربارهء آنچه او ادعا مىكند ، سؤال كردم . پدرم پاسخ داد : او راست مىگويد . عمر گفت : على نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله جايگاه والايى داشت ، ولى اين چيزى است كه حجتى را اثبات نمىكند و عذرى را بر طرف نمىنمايد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در زمانى ، جايگاه على عليه السّلام را بالا مىبرد و هنگام وفاتش تصميم داشت كه به اسم وى ، براى جانشينى خود تصريح كند ، اما من از آن جلوگيرى كردم و اين به خاطر دلسوزى نسبت به اسلام و آگاهى به آن بود . نه ، به خدا قسم ، نمىبايست كه قريش بر امر حكومت مسلط شوند ، زيرا در اين صورت عرب‌ها در تمام نقاط عليه آنها طغيان مىكردند ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هم فهميد كه من آنچه را كه در دل دارد ، فهميده‌ام ؛ لذا از بيان آن خوددارى كرد . و خداوند ابا دارد كه امضاء كند ، مگر آنچه را كه جارى شده است ! و در شرح ابن ابى الحديد ، ج 12 ، ص 78 - 79 از ابن عباس نقل كرده است : همراه عمر به قصد شام خارج شده بوديم . در بين راه به من گفت : اى پسر عباس ، از پسر عمويت گلايه دارم ، زيرا از او درخواست كردم كه همراه من خارج شود ، اما امتناع كرد . هنوز هم او را ناخرسند مىبينم ! به نظر تو ناخرسندىاش به خاطر چيست ؟ گمان مىكنم كه او هنوز به خاطر از دست دادن مقام خلافت از ما دلخور است ؟ ! گفتم : همين طور است . او گمان مىكند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله او را براى خلافت معين كرده است . او گفت : اى پسر عباس ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چنين چيزى را اراده كرد ، اما وقتى كه خدا آن را اراده نكرده بود ، چه مىشود كرد ؟ ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چيزى را اراده كرده بود ، ولى خدا چيز ديگرى را اراده كرده بود ! بدين ترتيب ارادهء الهى انجام شد و ارادهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله انجام نشد ! آيا هرچه را كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اراده كرد ، انجام شد ؟ ! آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله تصميم داشت كه هنگام وفاتش او را براى خلافت معين كند ، امّا من از ترس برپا شدن فتنه و به خاطر گسترش اسلام ، از اين كار جلوگيرى كردم ! رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هم اين را متوجه شد و از بيان تصميم خودش ، خوددارى كرد ! . ( 1 ) . شيخ مفيد در أمالىاش ص 212 ، حديث 2 با سندى از على بن الحسين عليه السّلام روايت مىكند : سر آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در دامن ام الفضل بود . [ همين طور آمده است ] ام الفضل گفت : خبر وفات خودت را به ما دادى و ما را عزادار كردى . حال اگر امور در دست ما قرار مىگيرد ، به ما بشارت بده و اگر در دست غير از ما قرار مىگيرد ، سفارش‌هاى لازم را بفرماييد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به وى فرمود : شما بعد از من مقهور و مستضعف خواهيد بود . شايد كه اصل خبر همين بوده است . شيخ طوسى هم در امالى ، ص 106 ، حديث 161 ، با سند خود از ابن عباس روايت مىكند : وقتى كه وفات رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نزديك شده بود ، نزد او حاضر شدم و پرسيدم : اى -
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 560 | الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي / حسينعلى عربى