( 1 ) فرداى آن روز رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به هوش آمد و مشاهده كرد كه عدهاى در اطرافش هستند و على عليه السّلام در آنجا نيست . پس فرمود : برادر و همراه مرا فرابخوانيد . عايشه كه آنجا بود ، گفت : منظورش ، ابو بكر است . او را فرابخوانيد .
ابو بكر فراخوانده شد و داخل اتاق رفت و بالاى سر آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله نشست . دوباره ضعف بر آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله غالب شده بود و براى همين چشمهاى خود را بسته و ساكت بود . وقتى كه چشمهايش را گشود و ابو بكر را ديد ، صورتش را از او برگرداند . ابو بكر گفت : اگر با من كارى داشت ، حتما مىگفت .
پس برخاست و از اتاق خارج شد .
پس از رفتن ابو بكر ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دوباره فرمود : برادر و همراهم را فرابخوانيد .
حفصه گفت : شايد منظورش عمر مىباشد . او را فرابخوانيد . هنگامى كه عمر وارد شد و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله او را ديد ، صورتش را از او برگرداند و حرفى نزد .
پس از خروج عمر ، براى سومين مرتبه فرمود : برادر و همراهم را فرابخوانيد . « 1 »
( 2 ) ام سلمة رضى اللّه عنه گفت : منظورش على است ، او را فرابخوانيد و دنبال ديگرى نرويد . پس على عليه السّلام را فرا خواندند .
وقتى على عليه السّلام نزديك شد ، پيامبر به او اشاره كرد . على عليه السّلام خم شد و سرش را نزديك دهان آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله برد . پيامبر به مدت طولانى با او نجوا كرد . سپس على عليه السّلام در گوشهاى نشست و آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله خوابيد .
از على عليه السّلام پرسيده شد : اى ابو الحسن ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چه چيزى با تو مىگفت : پاسخ داد : هزار در علم به من ياد داد كه هر درى ، هزار در دارد . « 2 » و مرا به چيزى وصيت كرد كه به خواست خدا آن را انجام خواهم داد .
( 3 ) سپس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چشمهايش را گشود و به على عليه السّلام فرمود : اى على ، سر مرا در دامنت قرار ده .
همانا امر الهى فرارسيده است . پس از آن كه جان به جان آفرين تسليم كردم ، دست بر صورتم بكش و آن را بر صورت خود بكش . سپس مرا رو به قبله كن و انجام كارهاى مرا به عهده بگير . « 3 » وقتى كه مردم ، مرا غسل بده و هنگام غسل ، عورت مرا بپوشان ، زيرا هيچ كس آن را نمىبيند ، مگر اينكه نابينا مىشود . « 4 » و پيش از همه بر من نماز بخوان و از من جدا نشو تا مرا به خاك بسپارى - و از خداى متعال كمك بخواه « 5 » و
هامش
( 1 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 186 ؛ طبرى ، ج 3 ، ص 196 ، كه چيزهاى بدان اضافه شده است .
( 2 ) . مثل همين روايت در امالى شيخ صدوق ، ص 508 - 509 ، حديث 6 ، از ابن عباس آمده است .
( 3 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 185 - 186 .
( 4 ) . همان ، ج 1 ، ص 181 - 182 ، و خبر آن در امالى شيخ طوسى ، ص 660 ، حديث 1365 از امام صادق عليه السّلام آمده است .
( 5 ) . همان ، ج 1 ، ص 186 .