رياست بر مردم طمع كند و به منازعه با جانشين و وصى او بپردازد و بخواهد حق او را پايمال گرداند .
براى همين اسامه را به فرماندهى افرادى كه ذكر كرديم منصوب كرد و تلاش نمود كه هرچه سريعتر آنان از مدينه بيرون بروند . او به اسامه دستور داد كه در جرف اردو بزند و مردم را ترغيب كرد كه هرچه زودتر به او ملحق شوند و همراه او حركت كنند . و آنان را از سستى و كندى برحذر داشت ، اما در همين ايامى كه در صدد بود تا سپاه اسامه را هرچه سريعتر اعزام كند ، بيمار شد و در اثر آن رحلت كرد . « 1 »
( 1 ) شيخ مفيد در ادامه مىنويسد : هنگامى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مريض شد ، در خانهء ام سلمة رضى اللّه عنها به سر مىبرد ، براى همين يك يا دو روز در آنجا بسترى بود تا اينكه عايشه آمد و درخواست كرد كه او را به منزل خودش ببرد تا از او مراقبت كند . به دنبال آن ساير همسران پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اين درخواست را مطرح كردند و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به عايشه اجازه داد تا او را به منزلش ببرد . بدين ترتيب آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به حجرهء عايشه منتقل شد و مريضى او چند روزى ادامه يافت و به تدريج شديدتر شد . « 2 »
سپس قضيهء نماز را نقل كرده و گفته است : پس از آنكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نماز را به جاى آورد ، به منزل خودش رفت و گروهى از مسلمانان را كه ابو بكر و عمر بن خطاب هم در ميان آنان بودند ، فراخواند و پرسيد : آيا به شما دستور ندادم كه هرچه زودتر همراه سپاه اسامه حركت كنيد ؟ ! چرا از دستور من سرپيچى كردهايد ؟ !
( 2 ) ابو بكر گفت : من خارج شده بودم ، اما بازگشتم تا بار ديگر شما را ببينم ! و عمر گفت : اى رسول خدا ، من خارج نشدم ، زيرا دوست ندارم كه حال شما را از ديگران بپرسم !
به دنبال آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله سه مرتبه فرمود : سپاه اسامه را روانه كنيد . « 3 »
هامش
( 1 ) . ارشاد ، شيخ مفيد ، ج 1 ، ص 179 - 181 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 182 . پيش از اين از طبرى ، ج 3 ، ص 187 ، نقل كرديم كه وى از ابى مخنف به نقل از فقهاى حجاز روايت كرده بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در منزل زينب بنت جحش بود . و ابن اسحاق در سيره ، ج 4 ، ص 292 ، از زهرى از عايشه روايت كرده است : « آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در منزل ميمونه بود كه از همسرانش اجازه گرفتم تا در منزل من باشد و آنها اجازه دادند . پس آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در حالى كه بر دو تن از اهل خانوادهاش : فضل بن عباس و مردى ديگر تكيه كرده بود و سرش را بسته بودند و پاهايش بر زمين كشيده مىشد ، به سوى منزل من آمد . كسى كه اين مطلب را از عايشه شنيده بود ، آن را براى ابن عباس نقل كرد .
ابن عباس به او گفت : آيا مىدانى آن مرد ديگر چه كسى بود ؟ او على بن أبي طالب بود . ابن هشام در ج 4 ، ص 298 به قول ابن عباس تا همين مقدار اكتفا كرده است . طبرى هم آن را از ابن اسحاق نقل نموده و سپس در ج 3 ، ص 188 - 189 از ابن عباس روايت كرده است : عايشه چرا اين منزلت على را ذكر نكرده است ، در حالى كه مىتوانست آن را بيان كند ؟ !
( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 183 - 184 . مشهور شده است كه آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله كسانى را كه از دستور او سرپيچى كردند ، لعنت كرد . و در احاديث ما چيزى در اين مورد وارد نشده است ، مگر در حديث ضعيفى كه قسمتى از گفتگوى حرورىّ با امام باقر عليه السّلام مىباشد و در بحار الانوار ، ج 27 ، ص 324 آمده است . لعن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را احمد بن عبد العزيز جوهرى بغدادى ( متوفاى 323 ه ق ) كه از -