مىگرفتيد . او شايستگى فرماندهى را دارد ، چنان كه پدرش هم شايستگى فرماندهى را داشت » . سپس از منبر پايين آمد .
اسامه همراه لشكريان خارج شد و در جرف كه در حدود يك فرسخى مدينه قرار داشت ، اردو زد تا مردم به او ملحق شوند . در اين ميان بيمارى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شديدتر شد و اسامه و لشكريانش منتظر بودند تا ببينند كه چه پيش مىآيد .
( 1 ) سپس از اسامه روايت كرده است : هنگامى كه حال رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وخيمتر شد به مدينه بازگشتم و مردم نيز همراه من به مدينه بازگشتند . بر آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله وارد شدم ، در حالى كه نمىتوانست صحبت كند . در همين حال دستش را به سوى آسمان بلند مىكرد و سپس آن را بر بدن من مىكشيد . فهميدم كه او براى من دعا مىكند . « 1 »
واقدى مىنويسد : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به مردم ( ! ) دستور داد كه براى جنگ روم آماده شوند و تأكيد كرد كه به سرعت مجهز شوند . مسلمانان ( ! ) از اطراف آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله پراكنده شده و به سرعت در حال آماده شدن براى عزيمت به جنگ بودند .
( 2 ) واقدى به مهاجرين اوليه اشاره نكرده و به انصار هم تصريح نكرده است ! بلكه بيشترين توجه وى به بيان حوادث و به خصوص تاريخ آنها بوده و گفته است :
در روز دوشنبه كه چهار روز از ماه صفر سال يازدهم باقى مانده بود . . . سپس هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شب سهشنبه را كه سه روز از ماه صفر سال يازدهم باقى مانده بود ، صبح كرد ، اسامة بن زيد را فرا خواند و فرمود :
( 3 ) « اى اسامه ، با نام خدا و با توكل به بركت و نصرت الهى حركت كن تا به محل شهادت پدرت برسى و در آنجا اردو بزن . من تو را فرمانده اين سپاه قرار دادم . هنگامهء صبح بر اهل ابنى شبيخون بزن و مثل آتش بر سر آنها فرود بيا . مسير را هم به سرعت طى كن تا جاسوسان نتوانند ، زودتر از تو پيش بروند . اگر خداوند پيروزى به تو عنايت كرد ، در آنجا زياد توقف نكن . براى طى مسير ، راهنمايانى با خود ببر و جاسوسان و طلايهداران سپاهت را پيش بفرست تا غافلگير نشوى . »
اما در روز چهارشنبه كه دو روز به آخر ماه صفر باقى مانده بود ، حال رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بدتر شد و تب و لرز شديدى او را فراگرفت . با اين حال در صبح روز پنجشنبه ، كه تنها يك شب به پايان ماه صفر باقيمانده بود ، آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله پرچم را براى اسامه بست و به او فرمود : « با نام خدا و در راه خدا به جهاد بپرداز . با كسانى كه به خدا كفر مىورزند ، بجنگيد . مردانه نبرد كنيد و مكر و حيله نكنيد ، زنان و بچهها را به قتل
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 299 - 301 .