( 1 ) رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود كه اسامه را فرابخوانند . وى به خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيد . آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله به وى فرمود : با اميد به بركت و پيروزى از جانب خداوند ، فردا صبح حركت كن و به سوى همان جايى كه معين كردم ، پيش برو .
اسامة عرض كرد : اى رسول خدا ، بهتر شدهاى و اميدوارم كه خداى متعال سلامتى را به شما بازگردانده باشد . اجازه بدهيد ، بمانم تا خدا شفاى كامل به شما عنايت فرمايد ؛ زيرا اگر شما مريض باشيد و من حركت كنم ، دائما نگران هستم و دوست ندارم كه از مردم دربارهء حال تو سؤال كنم . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ساكت شد و حرفى نزد . « 1 »
( 2 ) اما ابن اسحاق خبر خودش را در سه جاى متفاوت ذكر كرده است :
او در ابتدا در حوادث مربوط به بعد از حجة الوداع و بدون نقل روايت از كسى گفته است : سپس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به مدينه بازگشت و باقيماندهء ذى الحجّه و ماه محرم و صفر را در آن گذراند . در همين فرصت آن حضرت عدهاى از مردم را - مهاجران اوليه - به فرماندهى اسامة بن زيد به سوى شام فرستاد و به او دستور داد كه به سوى بلقاء و داروم در سرزمين فلسطين حركت كند . « 2 »
بار دوم در زمان قبل از بيمارى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و در اينجا هم بدون روايت از كسى ، گفته است : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اسامة بن زيد بن حارثه را به سوى شام فرستاد ( ! ) و عدهاى از مهاجرين اوليه را همراه او قرار داد و به وى دستور داد كه به سوى بلقاء و داروم در سرزمين فلسطين پيش برود . و در حالى كه مردم ، مشغول آماده شدن براى رفتن بودند ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بيمار شد و در اثر همان بيمارى در اواخر ماه صفر يا اوايل ماه ربيع الاول از دنيا رحلت كرد . « 3 »
در مرتبه سوم ، از عروة بن زبير و ديگران روايت كرده است : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه از بيمارى رنج مىبرد ، در فرستادن لشكر اسامه كندى كرد . در اين ميان عدهاى با اعتراض مىگفتند : چگونه او ، جوانى را بر تمام مهاجرين و انصار برترى داده و او را فرماندهء آنان قرار داده است . [ در اين قسمت ، ابن اسحاق براى اولين بار ، به انصار و مهاجرين اشاره مىكند . ]
( 3 ) آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله در حالى كه سرش را با پارچهاى بسته بود ، بيرون آمد و بر منبر نشست و حمد و ثناى الهى را به جاى آورد و فرمود : « اى مردم ، دستورات اسامه را اطاعت كنيد و همراه لشكر او خارج شويد .
به جانم سوگند كه اگر امروز دربارهء فرماندهى او ايراد مىگيريد ، در گذشته در مورد پدرش هم ايراد
هامش
( 1 ) . بيهقى ، دلائل ، النبوة ، ج 7 ، ص 190 - 201 .
( 2 ) . ابن اسحاق ، سيره ، ج 4 ، ص 253 .
( 3 ) . ابن اسحاق ، سيره ، ج 4 ، ص 291 . طبرى اين مطلب را از او در تاريخ خود ، ج 3 ، ص 184 نقل كرده است ، اما گفته است كه در ماه محرم ، و از او در الكامل آمده است .